شیخ جعفر مجتهدی

استاد شالچی تبریزی می فرمود :
« یکی از روزها صبح پس از نماز برای شرکت در جلسه اخلاق میرزا جواد آقا به فیضیه رفتم.
استاد به من فرمودند: میرزا عبدالله چه می بینی؟!
این صحبت استاد گویا خود تصرفی بود که آن بزرگ در جان من کرد و حجاب ملکوت از برابر چهره ام برداشته شد.
 دیدم اشخاصی را که در فیضیه هستند و در ظاهر می بینم، اما باطن آنان را نیز مشاهده می کنم به صورت های گوناگون اند!
بار دیگر فرمودند: فلانی چه می بینی؟ و من چون توجه کردم دریافتم ارواح مؤمنین روی صحن مدرسه فیضیه دور هم  نشسته اند و با هم مذاکره می کنند!

 پس از آن استاد به من فرمودند: میرزا عبدالله فکر نکنی اینها مقاماتی است و به جایی رسیده ای؟! اینها در برابر آنچه در سیر و سلوک و تقرب الی الله به سالک می دهند هیچ است.»


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 4:0 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

استفاده از مقبره استاد

 

مرحوم شالچی تبریزی می فرمود :
ایشان اینجا در قم بودند و فوت شدند. قبرشان هم در شیخان است. من حالا هم از قبرش استفاده می کنم. بروید سر قبرش، فاتحه بخوانید، حوائجتان را هم بخواهید. گمان می کنم که نتیجه بگیرید.
من حالا هم گاهی شده است که عرضی داشته باشم می روم سر قبر ایشان و نتیجه می گیرم. خواب هم می بینم و استفاده می کنم


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 3:58 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

مراتب حب جاه

از فرمایشات مرحوم ملکی ـ رحمة الله علیه ـ این بود که فرمودند:
در مجلس استادم جناب آخوند ملاحسینقلی همدانی مذاکره حب جاه شد.
من عرض کردم: بحمدالله من حب جاه ندارم!؟
[ آخوند همدانی] رو کرد به مرحوم حاج شیخ کاظم و فرمود:
ببین میرزا جواد چه می گوید؟!

این مطلب گذشت تا موقعی که عده ای از ملکی های تبریز آمدند به زیارت کربلا، بر من ظاهر شد که معاشرتم با آنها همه ناشی از حب جاه است!


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

آیت الله شبیری زنجانی می فرمودند :
روزی از جناب عارف آخوند ملاحسینقلی می پرسند آیا شما خدمت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تشرف داشته اید ؟
ایشان می فرمایند متاسفانه نه اما در یک زمانی به من القا شد که حضرت ولی عصر عجل ا... تعالی فرجه الشریف در مسجد سهله در حجره سید علی شوشتری هستند ، من خود را به سرعت به مسجد سهله رساندم و چون خواستم به حجره سید علی شوشتری وارد شوم جناب سید علی شوشتری صدا زد : همانجا بایست ، من نیز همانجا ماندم تا ایشان اذن ورود بدهند .

 من از بیرون صدای همهمه دو نفر را که با هم صحبت می کردند می شنیدم اما سخنان آنان را نمی فهمیدم که با هم چه می گویند .
پس از مدتی سید علی اذن ورود دادند من نیز وارد شدم اما کسی جز سید علی شوشتری را آنجا نیافتم. آن روز من حضرت ولی عصر را ندیدم اما سید علی شوشتری به ما وعده ها داد .


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 3:54 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

شعر سنگ قبر حضرت عباس(ع )

 

قطعه ای از سنگ مرمر مستطیلی شکل که بر این مقبره شریف و در طول بقعه حرم قرار گرفته و بر روی آن ابیات زیر نقش بسته است:

طاولی قـــــبة السماء اعتلاء واکسفى الشمس رفعة واجتلاء

در بلندی از گنبد آسمان فراتر برو و بلندی و شکوه آسمان را بپوشان.

انت للخلد صخرة اثبتـــــــــتها قوة الحـق فی الحــــیاة بنــــــاء

تو برای جاودانگی، صخره ای هستی که نیروی حق در زندگی ساختار آن را ثابت نگه داشته است.

فیک کنز الإیـــــــمان طلسُمه الله فضاعت فیه القــرون هــــباء

گنج ایمان در توست که طلسمش خداوند است و قرن ها بر آن گذشته است.

هو رمز البقاء فــــــی فلک لم یحو الا ما سوف یلقى الـــفــناء

او رمز ماندگاری فلک است و اگر او نبود قطعا فلک نابود می شد.

بطل الطـــف فیک والطف افق جاوز الافق أنجماً وســـــــــــمآء

قهرمان طف در توست و طف افقی است که از افق ستارگان و آسمان فراتر رفت.

ها هنا قد ثوى أبا الفضل دُنیاً تـــــــــسحر الروح روعة وصفــاء

آری در اینجا ابوالفضل العباس مسکن گزیده است دنیایی که روح را در شکوه و آرامش مجذوب خود می کند.

ها هنا مشرق العقـــیدة زهوُ بشـعاع غطى الوجــود ســــنـاءُ

اینجا محل طلوع عقیده است و دارای پرتوی است که وجود را سرشار از نور می کند.

هاهنا جسمـــه الموزع مکنوزُ علیه ظـــــــــــــــل الالــهُ أفـــاء

در اینجا پیکر پاره پاره ی حضرت ابوالفضل(ع) نهفته است و بر آن سایه خداوند برگشته است.

والیدان المقطوعــتان تشیران لمعنى أعــیى الحـــــــروف أداءُ

و دو دوست قطع شده که به مفهومی اشاره می کند که حروف از ادای آن ناتوانند.

أیها الصخرة العظیمة باهــــی بعـــلاه الأملاک والأنــــــــــــبیاء

ای صخره عظیمی که فرشتگان و انبیا به واسطه بزرگی اش به خود می بالند.

رفع الله للحکیم مقامــــــــــــاً دونه یخـــــــشع الزمان أحتــذاء

خداوند مقام حکیم را بالا برد که در مقابلش روزگار سر فرود می آورد.

ایة الله تمـــــــــــــا حداه بــاغ بقــــــــــواه الا تـــلاشى عیــاء

نشانه ی خداوند که هیچ ستگری با نیروهایش نتوانست در برابر او مقاومت کند.

أشاء أن یسبق الحیاة بمعنى عنه أعــــنی تفکـیرها أیــــــحاء

با آوردن معنایی در باره او، می خواهم از اندیشه و اشارات زندگی پیشی بگیرد.

بعد ما أنشأ الضریــــح نشیداً أسکر الـــــــــــفن روعة وبهـــاء

پس از آنکه ضریح حضرت ابوالفضل سرودی را ایجاد کرد که عظمت و شکوه و جلال هنر را مست کرد.

أرسل الآیة التی رفعـــــــــتها قدرة الحق فی الخــــــــلود لواء

نشانه ای را فرستاد که قدرت حق در جاودانگی پرچم آن را برافراشت.

صخـــــــرة ابدعتها فکرة الفن فلاحــت قصـــــــــــــیــدة غــراء

صخره ای که ایده فن آن را ابداع کرد و قصیده ای غرور انگیز را نمایان کرد.

وعلیها رف مجـــد أبی الفضل فتزداد شــــــــــــــــــوکة وعلاء

در این قصیده بزرگواری ابوالفضل عباس(ع) ذکر شده و باعث افزایش شوکت و عظمت آن شده است.

صان فیها للجعفــــــــریة شأنا قد اغاض الـــــحـــساد والاعداء

در آن شان و منزلت شیعه جعفری حفظ شده است که حسودان و دشمنان را به خشم واداشته است.

بارک الله فی عزیمة ابـــراهیم أذا حاکت القضاء مضـــــــــــــاء

اراده ابراهیم مبارک باشد چه آنکه قضا و قدر در محکمی از آن تقلید کرد.

صـــــــــــارع الحادثات تلاشت دونه وازدها بـــــــــــــــها کبریاء

با حوادث قضا و قدر درگیر شد و درمقابلش متلاشی شدند و کبریا به واسطه آن اراده به خود بالید.


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 3:28 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

آن موقع ها حسین این شکلی نبود

 




یک بار هم بود که دوست داشتم وسط خیابان برقصم. گوش هایم را که تیزتر کردم دیدم آهنگه این است.سن. سسسن. سسسن.

یادم آمد محرم است.و این دوپس دوپس ها یعنی حسین. روضه های بچگی این طوری نبود. سینه زنی ها این طوری نبود. آهنگ ها رقص نداشت. پسرها توی ماشین هایشان سن...سسسسن نمی گذاشتند. موهایشان سیخ سیخی نبود....آرایش دخترها غلیظ نمی شد.....می نشستیم توی فولکس دایی؛‌راه می افتادیم و می رفتیم شهدا. می رفتیم روضه ی کربلایی. خانه ی بزرگی بود با فرش های کهنه و غذاهایی توی ظرف های ملامین.....زن ها جمع تر می نشستند تا جمعیت جا شود. می چسبیدیم به هم و من معنی گریه را نمی فهمیدم؛ اما بلد بودم سینه بزنم. بلد بودم عزادار باشم. بلد بودم نوحه ها را بشنوم و به لباس های سیاه واقعی نگاه کنم.بلد بودم که این غذا با بقیه ی غذاها فرق دارد.....بود روزهایی که سوسک از رویمان رد می شد. بود زمان هایی که توی آن کوچه ی تنگ می ایستادیم تا زن ها به مردها و مردها به زن هایشان برسند و همیشه مردها دیر می رسیدند به زن وبچه ها...بعد ده – دوازده نفری می ریختیم توی فولکس و صبر می کردیم تا فردا.که بیاییم و تا مدت ها  بعدش به او فکر کنیم. که زل بزنم به زن ها و به گریه ها و به اعتقادشان.

هفت – هشت سالی هست که باز این چه شورش است شده است سن...سسسسسن.ظرف های ملامین شده است ظرف های یک بار مصرف در دار که می رسد دم خانه ها....تفریح بچه های محل زدن خیمه است تا بعد از دهم جمعش  کنند و دوباره بنشینند به متلک پرانی.....

گاهی هست که یادم می رود این صداها موسیقی نیست....با خودم زمزمه می کنم باز این چه شورش است که در خلق عالم است.....بعد آرام آرام به خانه می آیم؛‌به دیگ های خانم همسایه زل می زنم و تمام عزاداری ام می شود کمک کردن در پختن قیمه. کشیدنشان و فرستادنشان به بهزیستی....و خواندن باز این چه شورش است در دل؛‌در میان تمام این سن؛ سنننن ها........گاهی سر می چرخانم؛‌گاهی در این خیابان ها گم می شوم؛‌میان دسته ها؛ میان سینه زن ها؛ میان پسران سینه ستبر و میام دختران شلوارچسبان عاشورا؛ بعد سر می چرخانم ؛ آنجا که کسی بگوید :باز این چه شورش است....و می شنوم سسسن؛سن؛سسسن

اما حسین که این شکلی نبود... باور کنید آن موقع ها حسین این شکلی نبود

منبع


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

با محرم ( 1)

 

داره محرم میاد.....
همه منتظر رسیدن محرم هستند...
 تکایا سیاه پوش شده اندجوانان خودشان را برای عزاداری برای امام آماده می کنند

مادحین درس ها و نوحه هایشان را از برمی کنند .

ودر این بین ٰ مردمی آماده برای سوگواری عزیز فاطمه

اما.....
هستن دخترایی که از الان دنبال جدیدترین آرایش ومد لباسن
هستن پسرایی که باشگاههای بدن سازی رو شلوغ کردن واسه مسابقات محرم...!!!
خرید لباسهای مد روز، آرایشگاه های شلوغ !!!
شماره های آماده تو جیبا....
چشمک های هوس آلود بعضی عزادارن حسین به دخترا...!!
چه قرارا ، زیر خیمه ی حسین!!!!
دخترایی که خودشونو عروس می کنن تو خیابونا  !!!!
پسرایی که تا میرسن به دخترا یادشون میوفته باید واسه حسین محکم تر زنجیر بزنن!!!!
چقدر ریا و نمایش زیر علم ابالفضل (ع)....
ماشینایی که پشتشون یا زینب و یا رقیه نوشتن،ولی  ...!!!
یادش بخیر علی گندابیا و رسول ترکا و شیخ جعفرها و .....
بازم به امام حسین (ع) ادب میکردند
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد
ولی.......
با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا....


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

استجابت دعا

 

این‌گونه دعا کردن در حقیقت دعای به خود، به‌طور معکوس است.
به گزارش سرویس دینی جام نیوز، حضرت آیت الله بهجت میفرمودند: یکی از چاره‌جویی‌های شرعی برای استجابت دعا و برآورده شدن حاجت خود، این است که شخصی که حاجت یا گرفتاری دارد دعا کند و از خدا بخواهد که تمام گرفتاری‌های مشابهِ گرفتاری او را از تمام مؤمنین و مؤمناتی که گرفتار هستند برطرف کند؛ و یا هر حاجتی نظیر حاجت او دارند برآورده شود؛ زیرا در این صورت مَلَک برای خود انسان دعا می‌کند و دعای مَلَک مستجاب می‌شود.

در محضر بهجت، ج٣، ص


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

کار زشت شهردار کاشان /الهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر

 

 

این سنگ قبر سهراب سپهری "اهدایی شهرداری کاشان"  است شاید بتو ان گفت از حالا دارد تبلیغات انتخابات مجلس را شروع می کند
تبلیغات به سنگ قبرها می رود حتی زرتم المقابر


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

بزرگ بود واز اهالی امروز بود

 

امروز سالروز تولد مرحوم منصور سحابی و همزمان با هفتمین  روز در گذشت اوست یادش گرامی


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

شکوه تقدیر

 


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

سقوط کوبانی ٰ سقوط انسانیت

 


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

مطالب قدیمی‌تر