شیخ جعفر مجتهدی

جمع آوری از فریدون کدخدایی

«روز عُرس»

 

27آذر سالروز درگذشت مولوی، «روز عُرس»، وصال جاودانه مولوی با معشوق نامیده شده است.

مراسم روز عرس همه ساله از اول تا هفدهم دسامبر در شهر قونیه و در بارگاه مولانا برگزار می‌شود و هزاران علاقمند از سراسر جهان به این شهر سفر می‌کنند.


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر 1393ساعت 4:48 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

کج‌سلیقه‌گی

 

با اینکه الان می‌توانم به راحتی از آمار بالای 15 میلیون زائر اربعین در دهه دوم صفر حرف بزنم که برای زیارت وارد شهر مقدس کربلا شده‌اند، ولی قیاس این جمعیت با آمار مراسم حج را عوامانه و مع‌الفارق می‌دانم. وقتی با بودجه بیت‌المال، یکی از نهادهای رسمی قم همین حرف را در بنرهایی در سطح شهر نصب کرده  است  که آمار زائران اربعین شش هفت برابر زائران حج است! اگر با حسن نیت به این کار نگاه کنیم، می‌توانیم بگوییم که ان‌شاءالله منظور حضرات این بوده که طرفداران قاسم سلیمانی چند برابر ملک عبدالله است!! وگرنه این کج‌سلیقه‌گی و حماقت محض است که یک شیعه بگوید امام حسین(علیه‌السلام) طرفدار بیشتری نسبت به خداوند متعال دارد!!

ای کاش برخی از ما ایرانی‌ها این کج‌سلیقه‌گی و کج‌فهمی خود را به مراسم باشکوه و بی‌نظیر زیارت اربعین تسری ندهیم و این آیین کاملا مردمی و معنوی و خالصانه را آلوده به اغراض سیاسی و گروهی خود نکنیم!


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

میرداماد و میرفندرسکی

مرحوم پدرم [ شیخ حسنعلی اصفهانی ره]نقل فرمودند:

روزی میرداماد(رحمة‌اللّه‌‌‌علیه) در مدرسه درس می‌داد. ناگهان روی منبر حالت اغما به ایشان دست داد و بی‌هوش شد.او را به منزل بردند، یک هفته گذشت. همه أطبا شهر به عیادتش آمدند، ولی او به هوش نیامد.به شاه عباس خبر دادند.شاه عباس مرحوم شیخ بهایی(رحمة‌اللّه‌‌علیه) را خواست و استدعا کرد بروید و از ایشان عیادت کنید. مرحوم شیخ بهایی به عیادت میرداماد آمدند و نبض ایشان را گرفت. سپس نزد شاه عباس برگشت و فرمود: ایشان مزاجا سالم می‌باشند، ولی شخص بزرگی در ایشان تصرف کرده و ایشان را به این حال درآورده است.شاه عباس برای حل مشکل، از شیخ بهایی درخواست می‌کند که آن شخص بزرگ را پیدا کند.مرحوم شیخ برمی‌گردد و از خادم مدرسه، از واردین روز شنبه پرس و جو می‌کند.خادم شرح می‌دهد که چند نفر آمدند و مدتی ایستادند و صحبت‌های میرداماد را گوش کردند و از مدرسه که خارج شدند، ایشان به این حالت درآمد.مرحوم شیخ بهایی نشانی‌های بیشتری از خادم گرفته و رفتند و در تخت پولاد مشغول جستجو شدند و به میرفندرسکی(رحمة‌‌اللّه‌‌علیه) برخوردند و دیدند نشانی‌ها بر ایشان تطبیق می‌کند.بعد از سلام و عرض ارادت، عرض کردند: این سید، چه تقصیر داشته که شما او را ادب نموده‌‌اید؟

جناب میرفندرسکی فرمودند: من مدتی حرف‌‌‌های او را گوش کردم. او کلا از عذاب و قهّاریت خدا سخن می‌گفت و این سبب می‌شد که مردم از خدا ناامید و دور شوند و حال آنکه همه انبیا آمده‌‌‌اند که مردم را به خدا نزدیک کنند.در قرآن هر آیه عذاب که آمده، یک آیه رحمت بعد از آن نازل شده است. «نَبِّئْ عِبادی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ»؛(حجر:49) به بندگانم اطلاع بده که من، خداوندی بسیار آمرزنده و مهربانم. مرحوم شیخ بهایی فرمودند: خانواده سید که تقصیر ندارند و خیلی در ناراحتی به سر می‌برند.

میرفندرسکی فرمود: بروید، خوب شد. مرحوم شیخ بهایی که برگشتند، دیدند میرداماد به حال آمده و نشسته است.

نشان از بی نشانها ج2


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

شمر نمازش را می خواند...
روزه اش را هم می گرفت...
آشکارا هم فسق و فجور نمی کرد...
و شاید اهل رشوه و ربا هم نبود...
معاویه و ابن زیاد و عمر سعد هم همین طور...
یادمان باشد...
زیارت عاشورا که می خوانیم...
وقتی که رسیدیم به "لعن الله..." هایش...
لحظه ای به خودمان گوشزد کنیم:
نکند این "لعن الله..." شامل حال ما هم بشود؟؟؟
-مایی که گاه خودمان را-
"ارزانتر" از شمر و عمر و ابن زیاد می فروشیم.....


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

داستان‌های ناگزیر

 

 

« ابن ابودنیا گفت: منذربن عمار کاهلی حدیث کرد: عَمرو بن مقدام خبر داد: گچ پزان خبر دادند که مرثیه‌ی جِنّی‌یان را بر حسین می‌شنیدند که می‌سرودند:

 

پیـامبـر او را تـبـرّک کـرده بـود

و گـونـه‌هـایـی درخـشان داشـت

پدر و مادرش از اصیل‌ترین مردم قریش

و نـیـایـش بـهتـرین نـیـاکـان بـود

 

 

ابن ابودنیا گفت: سُوید بن سعید حدیث کرد: عُمر ابن ثابت ما را حدیث کرد از حبیب بن ابوثابت از ام‌سلمه که گفت: از آن‌گاه که پیامبر در گذشت، سوگواری جنّی‌‌یان را بر کسی نشنیدم تا وقتی که حسین کشته شد و شنیدم که زنی جنّی می‌خواند:

 

ای چشم هنگام گریستن غنیمت شمار

پس از من که بر شهدا خواهد گریست

بر قبیله‌ای که مرگ راهـبر آن‌هـاست

به سوی پادشاهـی گردن فراز و آمـاده »

 

کتاب دیوان امام حسین، گردآورنده: محمد عبدالرحیم، ترجمه امیر جابری، انتشارات خورشید آفرین، تهران

http://boomvabar.blogfa.com/post/76


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

صلح کل ، میرزا علی آقای قاضی

 

نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

چرا حرم امام حسين(ع) بوي سيب مي دهد؟

 

چرا حرم امام حسين(ع) بوي سيب مي دهد؟ چرا بوي ميوه اي ديگر نمي دهد؟ اولين كسي كه آن را درك كرد چه كسي بود؟ حكمت ميوه سيب چيست؟

معروف است کسانی که صبح زود به زیارت حرم امام حسین(ع) بروند بوی سیب بهشتی استشمام می کنند، این سخن ریشه حدیثی دارد. به این روایت توجه کنید:
در کتاب مناقب آمده است،« جبرئيل از آسمان سيب، به و اناري را از بهشت مي آورد که پيامبر و حضرت فاطمه(س) و اميرمؤمنان(ع) و امام حسن و امام حسين(ع) از آن مي خورند و آن ميوه ها به حالت اول خود باز مي گردد، تا وقتي حضرت فاطمه زهرا(س) از دنيا مي روند ميوه انار از بين مي رود و پس از فوت اميرمؤمنان(ع) ميوه به ناپديد مي شود و ميوه سيب موجود بوده است و امام حسين(ع) مي فرمايد: «ميوه سيب نزد بردارم بود تا هنگامي که بر اثر سم از دنيا رفت، پس از آن نزد من بود تا هنگامي که در کربلا آب بر روي ما بسته شد و من هنگام عطش آن را مي بوئيدم و از شدت عطش من کاسته مي شد و هنگامي که عطش بر من شديد شد آن را خوردم و يقين به شهادت کردم، امام زين العابدين(ع) مي فرمايد من اين سخنان را ساعاتي قبل از شهادت آن حضرت شنيدم و هنگامي که آن حضرت شهيد شد بوي آن سيب را در محل شهادت آن حضرت استشمام نمودم. پس آن را جستجو نمودم و اثري از آن نيافتم و بوي آن همچنان پس از شهادت آن حضرت باقي بود و من قبر آن حضرت را زيارت مي نمودم و بوي‌ آن را مي يافتم، پس هر کس از شيعيان ما که زائر آن قبر است و مي خواهد بوي آن را استشمام کند، پس وقت سحر آن را جستجو کند، پس اگر از مخلصان باشد آن را وجدان خواهد نمود.

(ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص 391)


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

حسن حاج محمدی (مشهور به حسن عظیم)




نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 8:19 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

پایه گذار لعن بر على(ع) در منابر


چه کسى لعن بر على(علیه السلام) در منابر را پایه گذارى نمود؟
ابن شهر آشوب در مناقب مى گوید : طبق آنچه نزد اهل علم ، ثابت شده است ، اوّل کسى که دستور داد تا على(علیه السلام) را بر فراز منبرها لعنت کنند و دشنام دهند، معاویه بود.
ابن عبّاس براى جلوگیرى از این کار با معاویه حرف زد .
معاویه گفت : هرگز! این مربوط به دین است و نمى شود آن را ترک کرد . آیا او نسبت به پیامبر خدا ، متقلّب و نسبت به ابو بکر ، بدگو و نسبت به عُمَر ، سرزنشگر و نسبت به عثمان ، خوارکننده نبود؟!
ابن عبّاس گفت :«أ تَسُبُّهُ عَلَى المَنابِرِ ، وهُوَ بَناها بِسَیفِهِ !»؛ (آیا على را بر منبرها دشنام مى گویى ، در حالى که وى آنها (منبرها) را با شمشیر خود بر افراشت)
معاویه گفت :«لا أدَعُ ذلِکَ حَتّى یَموتَ فیهِ الکَبیرُ ، ویَشِبّ عَلَیهِ الصَّغیرُ .»(1)؛ ( این کار را رها نخواهم کرد تا بزرگ ترها با آن بمیرند و کوچک ترهابا آن ، بزرگ شوند .این مطلب در منابع اهل سنت نیز آمده است)
ابن عبد ربه در «العقد الفرید»(2) مى نویسد:
«لما مات الحسن بن على، حجّ معاویه، فدخل المدینه و أراد ان یلعن علیّا على منبر رسول اللّه(صلى الله علیه وآله). فقیل له: انّ هاهنا سعدبن ابى وقاص، ولا نراه یرضى بهذا. فابعث الیه و خذ رأیه. فارسل الیه وذکر له ذلک، فقال: ان فعلت لاخرجنّ من المسجد، ثم لا اعود الیه. فأمسک معاویه عن لعنه حتى مات سعد. فلما مات لَعَنَه على المنبر، و کتب الى عمّاله ان یلعنوهُ على المنابر، فَفَعلوا. فکتبت أمّ سلمه زوج النبىّ(صلى الله علیه وآله) الى معاویة: انکّم تلعن اللّه و رسوله على منابرکم، و ذلک انّکم تلعنون على بن ابى طالب و من أحبّه. و أنا أشهد أن اللّه أحبّه و رسوله، فلم یلتفت الى کلامها.»
(همزمان با شهادت امام حسن(علیه السلام) معاویه به زیارت خانه خدا آمد، سپس وارد مدینه شد و اعلام کرد که مى خواهد براى مردم سخنرانى کند و در ضمن تصمیم داشت بالاى منبر على(علیه السلام) را لعنت کند. گفتند: سعد بن ابى وقاص در مدینه حضور دارد و به این کار رضایت نمى دهد، کسى را مأمور کن تا نظر وى را جویا شود. فرستاده معاویه رفت و سعد را در جریان گذاشت. سعد گفت: اگر این کار را بکند از مسجد بیرون مى روم و هیچ گاه به مسجد قدم نمى گذارم. معاویه از تصمیمش منصرف شد و تا زمانى که سعد در قید حیات بود جرأت سب و لعن على(علیه السلام) را نداشت. پس از مرگ سعد، معاویه بر فراز منبر، على(علیه السلام) را لعن کرد و به فرماندارانش نیز دستور داد تا آنحضرت را لعن کنند. أم سلمه همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) به معاویه طى نامه اى نوشت که « شما در منبرها خدا و رسول را لعن مى کنید، چرا که سبّ على، سبّ خدا و رسول است. من شهادت مى دهم که خدا و رسول، على را دوست دارند» ولى معاویه توجّهى نکرد.)
از این روایات بر مى آید: کسى که لعن على(علیه السلام) را بر منابر پایه گذارى کرد معاویه بود.(3)
(1). المناقب لابن شهر آشوب ، ج 3 ،ص 222 ، بحار الأنوار : ج 39 ص 323 ح 22 .
(2). العقد الفرید، ج 4، ص 335.
(3). گردآوري از کتاب: بهجالصباغة فيشرح نهجالبلاغة، محمد تقى شوشترى، موسسهانتشاراتاميركبير، تهران 1376،ج 5،ص573؛ دانش نامه اميرالمؤمنين (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث،قم، 1386، ج12،ص 499


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

محلّ دفن سر مبارك امام حسين ( علیه السلام )


درباره محلّ دفن سر مبارك امام حسين ( علیه السلام ) به خصوص و سرهاى ديگر شهداى كربلا به صورت عموم ، در كتاب‌هاى تاريخى شيعه و اهل سنّت و نيز منابع روايى شيعه اختلاف فراوانى مشاهده مى‌شود . البته اقوال نقل شده نياز به بررسى دارد اما هم اكنون مشهورترين قول - كه مورد قبول جامعه شيعى قرار گرفته - آن است كه سر مبارك پس از چندى به بدن ملحق شد و در سرزمين كربلا مدفون گرديد . براى آگاهى بيشتر به بيان اين اقوال مى‌پردازيم : . 1 كربلا اين نظر ديدگاه مشهور بين علماى شيعه است و علامه مجلسى ( ره ) به اين شهرت اشاره كرده است . 1

 

شيخ صدوق ( ره ) با نقل روايتى ، الحاق سر به بدن در كربلا را از قول فاطمه دختر على ( علیه السلام ) و خواهر امام حسين ( علیه السلام ) نقل كرده است .

2-اما درباره كيفيت و چگونگى الحاق ديدگاه‌هاى مختلفى ابراز شده است . برخى همانند سيدبن طاووس آن را امرى الهى مى‌داند كه خداوند با قدرت خود و به صورت معجزه انجام داده است . وى از چون و چرا درباره آن نهى كرده است .

3-برخى ديگر چنين گفته‌اند : امام سجاد ( ع ) در بازگشت در روز اربعين

4-يا روزى غير از آن ، سر را در كربلا در كنار بدن دفن كرد .

5-اما اينكه آيا دقيقاً سر به بدن ملحق شد و يا در كنار ضريح و در نزديكى بدن دفن شد ، عبارت روشنى در دست نيست و در اينجا نيز سيد بن طاووس چون و چرا را نهى كرده است .

6-عده‌اى گفته‌اند : پس از آنكه سر را در زمان يزيد سه روز به دروازه دمشق آويزان كردند ، پايين آورده و آن را در گنجينه‌اى از گنجينه‌هاى حكومتى گذاشتند و تا زمان سليمان بن عبدالملك در آنجا بود . سپس وى آن را بيرون آورده و پس از تكفين ، آن را در گورستان مسلمانان در دمشق دفن كرد . پس از آن جانشين وى عمر بن عبدالعزيز ( حكومت 99 تا 101 ق ) آن را از گورستان درآورده و معلوم نشد كه با آن چه كرد ! اما با توجه به تقيد او به ظواهر شريعت ، به احتمال فراوان آن را به كربلا فرستاده است .

7-در پايان متذكّر مى‌شويم كه برخى از دانشمندان اهل سنّت مانند شبراوى ، شبلنجى و سبط ابن حويزى نيز اجمالاً پذيرفته‌اند كه سر در كربلا دفن شده است .

8-نجف اشرف در كنار قبر حضرت على ( ع ) از عبارت علّامه مجلسى ( ره ) و نيز با پژوهش در روايات چنين به دست مى‌آيد كه رأس مبارك در نجف اشرف و در كنار قبر حضرت على ( ع ) دفن شده است .

9-رواياتى همانند سلام دادن امام صادق ( ع ) به همراه فرزندش اسماعيل ، بر امام حسين ( ع ) - پس از نماز خواندن بر جدشان حضرت على ( ع ) در نجف - به صراحت و روشنى وجود سر را در نجف تا زمان امام صادق ( ع ) ثابت مى‌داند .

10-روايات ديگرى نيز همين مطلب را تأييد مى‌كند به گونه‌اى كه حتى در كتاب‌هاى شيعه ، زيارتى براى سر امام ( ع ) در نزد قبر امام على ( ع ) نقل شده است .

11-درباره كيفيت انتقال سر به اين مكان ، از قول امام صادق ( ع ) چنين نقل شده است : يكى از دوستداران اهل بيت ( ع ) در شام آن را سرقت كرد و به كنار قبر حضرت على ( ع ) آورد .

12-البته اشكال اين ديدگاه آن است كه قبر حضرت على ( ع ) تا زمان امام صادق ( ع ) براى همگان شناخته شده نبود . در روايتى ديگر آمده است : پس از آنكه سر مدّتى در دمشق بود ، به كوفه نزد ابن زياد برگردانده شد و او از ترس شورش مردم ، دستور داد كه آن را از كوفه خارج كرده و در نزد قبر حضرت على ( ع ) دفن كنند .

13-اشكال ديدگاه قبلى به اين ديدگاه نيز وارد است . . 3 كوفه سبط ابن جوزى اين ديدگاه را ابراز كرده و گفته است : عمرو بن حريث مخزومى آن را از ابن زياد گرفت و پس از غسل ، تكفين و خوشبو كردن ، سر را در خانه خود دفن كرد .

14- مدينه ابن سعد صاحب طبقات الكبرى اين ديدگاه را پذيرفته و چنين بيان كرده است : يزيد سر را براى عمرو بن سعيد حاكم مدينه فرستاد و او پس از تكفين ، آن را در قبرستان بقيع در كنار قبر مادرش فاطمه ( س ) دفن كرد .

15-اين ديدگاه به وسيله تعدادى ديگر از دانشمندان اهل سنّت ( مانند خوارزمى ، در مقتل الحسين ( ع ) و ابن عماد حنبلى در شذرات الذهب ) پذيرفته شده است .

16-اشكال مهم اين ديدگاه آن است كه قبر حضرت فاطمه ( س ) معلوم نبوده تا در كنار آن دفن شود . . 5 شام شايد بتوان گفت : بيشترين گزارش‌هاى اهل سنّت ، حكايت از دفن سر در شام مى‌كند كه معتقدان به اين ديدگاه نيز در ميان خود اختلاف داشته و اقوال مختلفى ابراز كرده‌اند همچون : الف . در كنار دروازه فراديس كه بعدها مسجد الرأس در آن ساخته شد ب . در باغى در كنار مسجد جامع اموى ج . در دارالاماره د . در گورستانى در دمشق ه . در كنار دروازه توما .

17-رقّه رقّه شهرى در كنار فرات بوده كه گفته شده است : يزيد سر امام ( ع ) را براى آل ابى محيط - خويشان عثمان كه در آن زمان در اين شهر ساكن بودند - فرستاد و آنها ، آن را در خانه‌اى دفن كردند كه بعدها آن خانه به مسجد تبديل شد .

18- مصر ( قاهره ) نقل شده است : خلفاى فاطمى - كه از آغاز نيمه دوم قرن چهارم تا آغاز نيمه دوم قرن هفتم در مصر حكم مى‌راندند و پيرو مذهب شيعى اسماعيلى بودند - سر مبارك امام حسين ( ع ) را از دروازه فراديس شام ، به عسقلان و سپس به قاهره منتقل كردند و بر آن مقبره معروف به تاج الحسين ( ع ) را پس از سال 500 بنا كردند .

19-مقريزى سال دقيق انتقال سر از عسقلان به قاهره را سال 548 دانسته و گفته است : هنگام بيرون آوردن سر از عسقلان چنين مشاهده شد كه خون آن هنوز تازه و نخشكيده است و بويى همچون مشك از آن به مشام مى‌رسد .

20-علامه سيدمحسن امين عاملى ( از دانشمندان معاصر شيعه ) پس از نقل انتقال سر از عسقلان به مصر مى‌گويد : « در محلّ دفن سر بارگاه بزرگى ساختند و در كنار آن نيز مسجدى بزرگ بنا كردند . من در سال 1321 ق آنجا را زيارت كرده و مردان و زنان زيادى را در حال زيارت و تضرع در آن مكان ديدم . سپس مى‌گويد : شكى در انتقال سرى از عسقلان به مصر وجود ندارد اما اينكه آن سر از آن امام ( ع ) يا شخص ديگرى بوده ، جاى شك است !

21-علامه مجلسى ( ره ) نيز به نقل از گروهى از مصريان ، به وجود بارگاهى عظيم در مصر با نام « مشهد الكريم » اشاره مى‌كند .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

( 1 ) بحارالانوار ، ج 45 ، ص . 145

( 2 ) همان ، ج 45 ، ص 140 ( به نقل از : امالى صدوق ، ص 231 ) .

( 3 ) سيدبن طاووس ، اقبال الاعمال ، ص . 588

( 4 ) شهيد قاضى طباطبايى ، تحقيق درباره اولين اربعين حضرت سيدالشهداء ، ج 3 ، ص . 304

( 5 ) لهوف ، ص . 232 البته با صراحت نام امام سجاد ( ع ) را نمى‌آورد .

( 6 ) اقبال الاعمال ، ص . 588

( 7 ) امينى ، محمدامين ، مع الركب الحسينى ، ج 6 ، ص 324 به نقل از : مقتل الخوارزمى ، ج 2 ، ص . 75

( 8 ) همان ، ص 324 و . 325

( 9 ) بحارالانوار ، ج 45 ، ص . 145

( 10 ) همان ، ج 45 ، ص 178 به نقل از : كامل الزيارات ، ص 34 و كافى ، ج 4 ، ص . 571

( 11 ) همان ، ص 178 و . ك : مع الركب الحسينى ، ج 6 ، ص 325 - . 328

( 12 ) بحارالانوار ، ج 45 ، ص . 145

( 13 ) همان ، ص . 178

( 14 ) تذكره الخواص ، ص 259 به نقل از : مع الركب الحسينى ، ص . 329

( 15 ) ابن سعد ، طبقات ، ج 5 ، ص . 112

( 16 ) مع الركب الحسينى ، ج 6 ، ص 330 و . 331

( 17 ) مع الركب الحسينى ، ج 6 ، ص 331 - . 335

( 18 ) همان ، ص 334 به نقل از : تذكره الخواص ، ص . 265

( 19 ) البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص . 205

( 20 ) مع الركب الحسينى ، ج 6 ، ص . 337

( 21 ) امين عاملى ، سيدمحسن ، لو اعج الاشجان فى مقتل الحسين ( ع ) ، ص . 250

( 22 ) بحارالانوار ، ج 45 ، ص . 144


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

قدیمی ترین عکس از گودال قتلگاه امام حسین(ع)

قتلگاه امام حسین(ع) معروف به گودال قتلگاه قسمت پایانی سمت چپ رواق جنوب غربی، به وسیله دری به سالن باریکی مرتبط است که در آن یک اتاق 9 متری قرار دارد. این مکان اندکی گود است و دیوارهای آن آیینه کاری و نقاشی شده است. در همین مکان شریف، فرزند زهرا (س) و نوه رسول خدا(ص) شهید شده است. از این جا دری است که به جای گودتری راه دارد که گویند آن جا محلی است که حضرت سید الشهداء(ع) از اسب بر زمین افتاد.


نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

رأس مبارک امام حسین(ع) بالای نی چه آیه‌ای تلاوت کرد



رأس مبارک امام حسین(ع) هنگامی که بالای نیزه بود آیاتی از قرآن کریم را تلاوت کرد و پس از آن فرمود: امر من از قصه اصحاب کهف عجیب‌تر است!
به گزارش فرهنگ نیوز ، یکی از سؤالاتی که درباره وقایع پس از عاشورا مطرح می‌شود این است که سر مبارک امام حسین(ع) وقتی بالای نیزه بود، چه آیاتی از قرآن کریم را تلاوت فرمودند؟

در کتاب‌های تاریخی آمده است که سر بریده و مقدس حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) هنگامی که در شهر دمشق عبور داده می شد، آیه نهم سوره کهف را تلاوت می‌فرمود: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا؛ آیا پنداشته‌ای که خفتگان آن غار و آن سنگ‌نبشته از نشانه‌های شگفت ما بوده‌اند؟»

در روایت دیگری نیز آمده است هنگامی که سر امام حسین(ع) را از درختی آویزان کرده‌اند، از لب‌های ایشان آیه «سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» شنیده شد.

علامه مجلسی نیز در صفحه 304 جلد 45 کتاب بحارالانوار نقل می‌کند که در دمشق، صدای خواندن «لا قوة الا بالله» و «أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» شنیده شد. زید بن ارقم وقتی این صداها را شنید، گفت: ای فرزند پیامبر خدا! کار تو بسیار شگفت است.

همچنین شیخ عباس قمی در صفحه 783 جلد نخست کتاب منتهی الآمال، قرائت قرآن توسط رأس مبارک امام حسین(ع) را به این صورت آورده است: قطب راوندی از منهال بن عمرو روایت کرده است که گفت: به خدا سوگند که در دمشق بودم، سر مبارک امام حسین(ع) را بر سر نیزه کرده بودند و در پیش روی آن جناب، کسی سوره کهف می خواند. چون به این آیه رسید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» به قدرت خدا سر مقدس سید الشهداء(ع) به سخن درآمد و به زبان فصیح گویا، گفت: امر من از قصه اصحاب کهف عجیب‌تر است.




نویسنده یا انتخاب متن : فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط فریدون کدخدایی  | 

مطالب قدیمی‌تر