X
تبلیغات
شیخ جعفر مجتهدی
شیخ جعفر مجتهدی
  


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

 





در این مورد باید تحقیق کرد

برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 1:19 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


ولادت: 1343ق.

محل ولادت:تبریز

وفات: 1416ق.

محل دفن: مشهد

در نوجوانی پدرش را از دست داد و تحت تربیت مادر علویه خود قرار گرفت . هفده سال بیشتر نداشت که با سری پرشور درصدد آموختن علوم غریبه متداول زمان خود برآمد . هدفش دست یابی به علم کیمیا بود. روزی ندایی شنید که : جعفر ! کیمیا محبت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است . پس از این واقعه رو به عتبات نهاد. دارایی بسیاری از پدر به ارث برده بود، همه را به نیازمندان بخشید، هشت سال در مسجد سهله به اعتکاف نشست و هفت سال دیگر نیز مقیم کربلا بود. پس از آمدن به ایران نیز همواره از شهری به شهر دیگر در سفر بود و با عارف عظیم آیت الله کشمیری انس و الفت داشت . آیت الله کشمیری می فرمود : اگر کسی از من پرسید در ایران چه کردی با مباهات می گویم جعفر آقای مجتهدی را دیدم . در عظمت مقام ایشان همین بس که خود فرمود: خداوند مرا آورد تا عرفان را در این عصر و زمان یک گام جلوتر ببرم!

در توسل به اهل بیت (ع) آیتی عجیب بود. کرامات و حکایات بسیاری از صفای ضمیر و دیده باطن بین ایشان نقل است . آقای مهندس احمد حسنی طباطبایی نقل می کند : یازده ماه از ملاقات من با آقای مجتهدی در آلمان می گذشت . یک بار حوالی غروب ایشان را دیدم فرمود: عازم اتریش هستم در آنجا کاری دارم ماشینی سوار شدیم پس از طی چند کیلومتر بین راه پیاده شدیم ساعتی گذشت تا به دامنه کوه بلندی رسیدیم برف بسیاری باریده بود . ایشان گفت بالا برویم هر چند سخت است اما تا مولا را داریم غصه ای نداریم . اینجا محل ماموریت ماست، سه دانشجو زیر برف مانده اند و برای رهایی خود از حضرت مسیح کمک خواسته اند آن سه دانشجو را به قهوه خانه ای آوردیم . یکی از آن ها گفت : در عالم رویا حضرت مسیح به من فرمود پسر فاطیما یکی از ماموران خود را به کمک شما می فرستد. حالا می بینم این آقا چقدر شبیه عیسی مسیح است ! آقای مجتهدی به او فرمود: شما سلامتی خود را مدیون حضرت مهدی (عج) فرزند حضرت فاطمه (س) هستید نه من . لطافت روح بزرگش بارها و بارها از بندگان خدا بلاگردانی می کرد؛ شخصی بیماری لاعلاجی داشت ؛ شیخ جعفر مجتهدی نزد امام رضا علیه السلام وساطت کرد تا بیماری به خودش منتقل شود آن شخص شفا یافت و شیخ جعفر تا مدت ها به آن بیماری گرفتار بود تا خوب شد . ولی بارآخر حضرت به او فرمود: این بار اگر مبتلا شدی تا آخر عمر گرفتاری ! او پذیرفت و تا آخر عمر شریفش بر صندلی چرخ دار می نشست.

منبع
 

برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |



وبلاگ مو سسه پژوهش و نشر معارف دفاع مقدس آران وبیدگل من را بردند به سال62 ، وقتی با شهید علی ستاری در یک کلاس درس بودیم ایشان جوانی مودب و محجوب بودند یادم نمی رود در درس رسم فنی که درس سختی هم برای من بود بسیار اشکال را دقیق و درست می کشیدند و فکر می کنم رسم ایشان در کلاس اول بود بین سال تحصیلی بود که درس و رسم ظاهری ما را رها کرد ودرس و رسم دیگری را انتخاب کرد و بعد از مدت ها از آن سفر به خانه برگشت یاد همه این عزیزان بخیر .....از دیگر هم کلاسی های ما شهید محمود حسامی و شهید علی محمد برادران بودند که محمود ، محمود بود و بس  

برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 2:43 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |



برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |



برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |

رسول خدا صلي الله عليه و آله با مسلمانان خواندن نماز ظهر را با جماعت شروع كردند، ولي بر خلاف معمول، ديدند آن حضرت دو ركعت آخر نماز ظهر را با شتاب به پايان رسانيد. بعد از نماز، مردم از آن حضرت پرسيدند: چه شده؟ مگر حادثه اي رخ داده كه شما نماز را با عجله تمام كرديد؟ پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: اما سمعتم صراخ الصبي. يعني: آيا شما فرياد گريه كودك را نشنيديد؟

برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


در رابطه با وضعیت ناصرالدین شاه قاجار در عالم برزخ ، یکی از شاگردان شیخ ازایشان نقل کرد: روح او را روز جمعه ای آزاد کرده بودند و شب شنبه اورا با هل به جایگاه خود می بردند ، او با گریه به ماموران می گفت : نبرید. هنگامی که مرا دید به من گفت : اگر می دانستم جایم این جاست در دنیا خیال خوشی هم نمی کردم!

روح یکی از مقدسین را در برزخ دیدم محاکمه می کنند و همه کارهای ناشایسته سلطان جایر را در نامه عملش ثبت کرده به او نسبت می دهند. شخص مذکور گفت: من این همه جنایت نکرده ام . به او گفته شد:

مگر در مقام تعریف از او نگفتی : عجب امنیتی به کشور داده است؟گفت :چرا!  به او گفته شد: بنابراین تو راضی به فعل او بودی ، او برای حفظ سلطنت خودبه این جنایات دست زد


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |



برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |



برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |


 

یک :

عیب بزرگ همه مصلحان جهانی در این است که گمان می کنند که فقط این شاه است که آدم بدی است. یک بار دیده نشده است که یک مصلح به نقد عیب های مردمی بپردازد که او قصد خلاص کردن آنها را از قید دیکتاتورها دارد.  بازرگان کتاب های زیادی نوشته است .ولی شما همه  کتاب های او را مو به مو بخوانید ، متوجه می شوید که اصلا به مردم خود نگفته است دروغ نگویید .یا نگفته است کتاب بخوانید . یا نگفته است اصلاح یک جامعه صرفا در گرو عوض شدن شاه نیست . یا نگفته است مردم خودشان هم می توانند بدون نقش شاه ،مسیر درستی برای زندگی خود بیابن

حیدر عنایتی / و ا ما بعد ...

  ۲۹/ دیماه / ۱۳۹۱

دو :

روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ هميشه‌ مجيز مردم‌ را بگويند و فكر كنند تمام‌ مشكلات‌ متوجه‌ رژيم‌ سياسي‌ است‌. بايد از مجيزگويي‌ مردم‌ دست‌ بردارند و به‌ مردم‌ بگوييم‌ چون‌ شما اينگونه‌ايد حاكمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.حاكمان‌ زائيده‌ اين‌ فرهنگند جامعه‌اي‌ كه‌ فرهنگش‌ اين‌ باشد ناگزير سياستش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود. خطاست‌ كه‌ براي‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ که بگوييم‌  مردم‌ هيچ‌ عيب‌ و نقصي‌ ندارند چرا كه‌ رژيم‌ سياسي‌ وليده‌ مردم‌ است‌ و رژيم‌ سياسي‌ بهتر به‌ فرهنگ‌ بهتر نياز دارد.

                                                                            مصطفی ملکیان

                                                                      گنگ خواب دیده / امروز


وبلاگ واما بعد مطلبی با عنوان (ریشه های نکبت دروغ در کجاست ؟) دارد که از زوایای مختلف قابل تامل است

متون یک ودو هرچند از نظر شکلی باهم می تواند همگن باشد ولی از نظر ماهوی تفاوت معناداری باهم دارند که نویسنده واما بعد می کوشد یکسانی را در آن به نمایش بگذارد متن اول ( متن نویسنده )از دو جهت قابل تامل است

1-مرحوم بازرگان نه روشنفکر بود ونه یک مصلح ! ویژیگی هایی که برای این دو واژه آمده است در خصایص آن بزرگوار نمی گنجد او یک اپوزیسیون سیاسی بود که کار حزبی هم می کرد و عموما کسی که کار حزبی کند را در عداد رو شنفکر نمی آورند البته این موارد عیبی هم بر او نیست واز شان آن عزیز کاسته نمی شود بازرگان منتقد جدی سیاسی بود  البته باز بر خلاف  نوشته آقای عنایتی که آورده اند   (ولی شما همه  کتاب های او را مو به مو بخوانید ، متوجه می شوید که اصلا به مردم خود نگفته است دروغ نگویید .) اتفاقا  مرحوم بازرگان یک  کتابی به نام سازگاری ایرانی  دارد وجالب این است که اشاراتی به خصایص ایرانیان وعلل عقب ماندگی ایران شده است ومن فکر می کنم آقای عنایتی این کتاب را ندیده است چرا که این گونه با قاطعیت نمی نوشت شما همه  کتاب های او را مو به مو بخوانید یا ایشان خودشان همه کتاب های مرحوم بازرگان رانخوانده است آقای ملکیان در مقاله 20عامل عقب ماندگی ایرانیان اشاره ی به این نوشته مرحوم بازرگان دارد  آنجا که می نویسد

(بنابراين‌ سخنان‌ را نبايد در عداد كتاب‌ روح‌ ملت‌هاي‌ زيگفريد يا نوشته‌ مرحوم‌ بازرگان‌ كه‌ گفتند زيگفريد به‌ روح‌ ملت‌ ايران‌ نپرداخته‌ و من‌ به‌ روح‌ ملت‌ ايراني‌ مي‌پردازم‌ تا نوشته‌ كامل‌تري‌ مي‌شود قرار داد.

2- صدر سخن آقای عنایتی و استاد ملکیان هر چند واجد مفاهیم یکسان است ولی داری ذیل متفاوتی است نتیجه ای که از متن یک می توان به دست آورد این است که یک مصلح کارکرد اخلاقی هم دارد و وظیفه دارد که عیوب مردم را به آنها گوشزد کند تا به قول ایشان (اصلاح یک جامعه صرفا در گرو عوض شدن شاه نیست یا نگفته است مردم خودشان هم می توانند بدون نقش شاه ،مسیر درستی برای زندگی خود بیابن ) بدیگر سخن مصلحان وظیفه دارند به مردم یاداور شوند که اگر متخلق نباشید چیزی عوض نشده است  ما باید انقلاب درونی و اخلاقی انجام دهیم وروشنفکر وظیفه دارد که اخلاقی زیستن را به مردم نشان دهد اما متن دوم / سخن استاد ملکیان به وضع فرهنگی ایرانیان اشاره داردکه تفاوت معناداری با اخلاقی زیستن دارد

استاد ملکیان صریحا در آن مقاله از این جمله استفاده می کند( اما وضع‌ فرهنگي‌ به‌ بحث‌ اخلاقي‌ ما بستگي‌ ندارد) آقای ملکیان  در صدر مقاله به این مورد اشاره دارد وبه تصریح می نویسد

(در باب‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ هم‌ من‌ يك‌ تفسير دوگانه‌ دارم‌. من‌ معتقدم‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ از ماست‌ كه‌ بر ماست‌ و اينكه‌ گفته‌ مي‌شود ما بايد از درون‌ تغيير كنيم‌ دو نوع‌ تغييركردن‌ مراد است‌ كه‌ من‌ به‌ يك‌ نوع‌ آن‌ مي‌پردازم‌.

  وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ ما بايد عوض‌ شويم‌ يعني‌ تا ما رفتار اخلاقي‌ سالمي‌ نداشته‌ باشيم‌ وضعمان‌ بهبود پيدا نمي‌كند و اين‌ نكته‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ سود سرانجام‌ و بالمعاد همه‌ در اخلاقي‌ زيستن‌ است‌. اين‌ اخلاقي‌ زيستن‌ يكي‌ از دو بخش‌ مطلب‌ محل‌ اشاره‌ من‌ است‌. اما وضع‌ فرهنگي‌ به‌ بحث‌ اخلاقي‌ ما بستگي‌ ندارد و به‌ يك‌ سري‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ هم‌ بستگي‌ دارد و من‌ مي‌خواهم‌ به‌ اين‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ بپردازم‌.
نگرش‌هاي‌ ذهني‌ اموري‌ هستند كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ در ما راسخ‌ شده‌اند و ما درهمه‌ كنش‌ها و واكنش‌ها تحت‌تاثيراين‌ نگرش‌ها هستيم‌ كه‌ لزوما جنبه‌ اخلاقي‌ هم‌ ندارد و براي‌ تغيير آنها نبايد رفتار اخلاقي‌ ما تغيير كند

ودر ادامه تاکید دارد آن‌ بخش‌ از مسائل‌ فرهنگي‌ كه‌ به‌ نگرش‌هاي‌ ايرانيان‌ مربوط‌ مي‌شود من‌ بيست‌ عامل‌ را احصا كرده‌ام‌. استدلال‌هاي‌ من‌ هم‌ بر اين‌ مطالب‌ بيشتر درون‌نگرانه‌ است‌. يعني‌ مخاطب‌ بايد به‌ درون‌ خودش‌ مراجعه‌ كند و ببيند كه‌ در خودش‌ چنين‌ حالتي‌ وجود دارد يا اگر وجود دارد مي‌توان‌ گفت‌ سخن‌ روي‌ صواب‌ دارد..

 در متن دوم استاد ملکیان می خواهد این را بگوید که ملت اسلامی ،دولت اسلامی دارند ملت دروغ گو ، دولت دروغگو دارند ملت دموکرات دولت دموکرات هم دارند ومردم دینی دولت دینی دارند ایشان صریحا تصریح دارند (وباید روشنفکربه مردم بگوید چون‌ شما اين گونه‌ايد حاكمان‌ هم‌ آن گونه‌اند.حاكمان‌ زائيده‌ اين‌ فرهنگند جامعه‌اي‌ كه‌ فرهنگش‌ اين‌ باشد ناگزير سياستش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود) . ونمی توان مردمی اهل کار باشند ولی دولتش نباشد مردم نجیب دارای دولت نجیب می شوند ودر یک کلمه رژيم‌ سياسي‌ وليده‌ مردم‌ است‌

این همان نظریه توسعه فرهنگی است که راقم این سطور به آن پافشاری می کرد که با مثال نقض (تجاوز پدری به دخترش در حضور مادردر انگلستان ) مواجه شد!!!


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط فریدون کدخدایی |