a
اسم حسین منزوی را امشب شنیدم وقتی به خانه امدم بدون اینکه لباسم را بیرون بیاورم ودست وصورتی تازه کنم یک راست رفتم جلو کامپیوتر واسمش را به گوگل دادم تا بیشتر ازاو بدانم شعر زیریکی از اشعاری بود که گوگل به من معرفی کرد.این شعربسیارعذابم داد به قول سهراب سپهری به اندازه یک ابر دلم گرفت این تاثرانگیزترین شعری بود که می خواندم ،معذبم، فقط می توانم بگویم پدربودن خیلی سخت است دیگر ننویسم...
دخترم! بند دلم غمگینم!
شیشه عمر غبار آگینم!
جوجه گم شده در توفانم!
شاخه خم شده از بارانم!
ای جگر پاره ام! ای نیمه من !
میوه عشق سراسیمه من!
گل پیوند دو غربت! غزلم!
حاصل ضرب دو حسرت!غزلم!
ارث عصیان معمایی من!
امتدادخط تنهایی من!
ساقه سرزده از نخل تنم!
جویی از سیل خروشان که منم!
کوکب بخت شبالوده من!
غزل طبع تبالوده من!
غزلم! آینه اندوهم!
بانک افکنده طنین در کوهم!
پدرت خرد و خراب و خسته
خسته ای بر همگان در بسته
خانه جن زده متروک است
که پر از همهمه مشکوک است
روح ها-خاطره ها-اینجایند
می روند از دلم و می آیند
یادها خیل کفن پوشانند
جز من از هر که فراموشانند
کدرم پنجره بازم نیست
کسلم رخصت آوازم نیست
در پی همقدمی همنفسی
ایستادم که تو از ره برسی
آمدی ؟ باز کن این پنجره را
پر از آواز کن این حنجره را...
برای دخترش غزل بعد از ترک وی