a
سخن راقم این سطور این است تمام کسانی از قوم بنی هاشم از جمله محمد هلال پسر علی وهاشم بن علی که در حادثه کربلا امام حسین را تنها گذاشتن اهل خسران بودند در تذکره محمد هلال که مدفن آن در آران است آمده است که ایشان در زمان حرکت امام به کوفه در طائف بوده است طائف نزدیک مکه ویکی از روستاهای خوش آب وهوای حجاز است ایشان طی سه ماهی که حسین در کربلا حضور داشته، باید به حسین ملحق می شده است محمد حنفیه که اصلا هیچ بهانه ی نداشته است یکی از دلایل ما این است
یک- نامه امام حسین(ع) به بنی هاشم . در مورد این نامه از نظر اینکه حضرت آن را در مکه نوشت یا بعد از حرکت از مکه، در این مسئله بین مورخین اختلاف است. عده ای مثل ابن قولویه و ابن عساکر و ذهبی میگویند در مکه بوده، یعنی حضرت در مکه این نامه را نوشت و فرستاد برای بنی هاشم به مدینه؛ عده ای هم میگویند نه، از جمله سید بن طاووس از کلینی نقل میکند که این نامه بعد از حرکت بود. به هر حال این بحث ها مدخلیت ندارد، ما کاری نداریم که از مکه بود یا بعد از حرکت از مکه بود؛ برای ما متن نامه مهم است.
حضرت مینویسد:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِی اسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ یَلْحَقْ بِی لَمْ یُدْرِکِ الْفَتْحَ وَ السَّلَامُ».(بحارالانوار، 45، 87)
از حسین به محمد بن علی، یعنی محمد بن حنفیه، برادرش که در مدینه بود. میفرماید این را بدان، هر کسی از شما بنی هاشم که در این سفر به من ملحق شوید، آخرِ کار شهادت است و هر یک از شما که از همراهی من خودداری کنید، بدانید که خبری از فتح ظاهری نیست. تمام شد! بسیار کوتاه و موجز!

شایعه را دشمن سفارش می دهد، منافق می سازد و نادان باور می کند “دكتر علي شريعتي”
**مدتی است که بعضی سایت ها اطلاعات و روایات مجعولی را از پیامبر اسلام (ص) و ائمه شیعه (ع) نقل می کنند. یکی از این موارد، حدیثی است منسوب به امام حسین (ع):
پايداري مردم ري در برابر تازيان به اندازه اي بر سران عرب گران آمد که امام حسين؛ پيشواي سوم شيعيان؛ در نامه اي به فرماندار ري نوشت: ما از تبار قريش هستيم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ايراني ها هستند. روشن است که هر عربي از هر ايراني بهتر و بالاتر؛ و هر ايراني از دشمنان ما هم بدتر است؛ ايرانيها را بايد دستگير کرد و به مدينه آورد؛ زنانشان را به فروش رسانيد و مردانشان را به بردگي و غلامي اعراب گماشت. (منبع: سفينه البحار و مدينه الحکام و آثار ؛ صفحه 164، نویسنده: شیخ عباس قمی)
صحبتي است از امام حسين با عبدالله ابن عمر كه يكي از عبادله ثلاثه است كه فردي است غير مبارز اما محترم در زمان خود.امام او را دعوت مي كند كه به نهضت بپيوندد جمله اي مي گويد كه اين جمله براي ما كه منابرمان نوعاً مروج تضاد و انشقاق مذهبي هستند، شنيدني است.
يكي از كاركردهاي سنتي عزاداري هاي ما اين بوده كه اين طرف اهل تشيع هستند و آن طرف ظالم اهل تسنن بوده اند. حال ببينيم امام حسين واقعي چه گفته است؟ " فوالذی بعث جدی محمدا (ص) بشيرا و نذيرا، لو ان اباک ادرک زمانی، لنصرنی کنصرته جدی و اقام من دونی قيامه بين يدی جدی ".( قسم به خدايی كه پيامبر را به عنوان بشير و نذير فرستاد، اگر پدر تو عمر ابن خطاب زمان مرا درك مي كرد قطعاً مرا ياري مي كرد آنچنان كه جد مرا ياري كرد و پشت سر من ميايستاد آنچنان كه پشت سر جدم ايستاد). حال ببيند عمري كه در اين روايت از زبان حسين معرفي مي شود كجا و تبليغات مذهبي ما كجا؟ به هر حال اين ها واقعيات مذهب ماست.
ای ابا عبدالله برتو چه گذشت روز عاشورا؟ وقتی خون اصغرت دستهای پرمهرت را گلگون کرد برتو چه گذشت وقتی خون اصغرت رابه آسمان پاشیدی رازآن خون چه بود که آسمان آن را ازآن خودش کرد؟ وبه زمین نداد برتوچه گذشت؟ آنگاه که خصم دون به جای آب، خون برصورت اصغرت پاشیدند؟
حسین جان به آن خون مقدس به آن بازگشت به خیام که با شرم همراه بودکه تمام مصیبت کربلا را یکجا یدک کشید دعا کن....
امروز۱۷سال ازدرگذشت مادرعزیزم که سینه ی پرازعشق به اباعبدالله داشت می گذرد امیدوارم روح آن مرحومه مورد عنایت خاصه آن ذوات مقدسه وصاحب این شب های عزیز قرار گیرد