
a
اگر نام های شهدای کربلا ویا اسامی فرزندان امامان شیعه را در کتاب منتهی الامال یا کتاب ها ی دیگر مذهبی نگاه کنید در بین این فرزندان امامان اسامی ابابکر- عثمان -عمر- طلحه- زبیر - عایشه به کرات دیده می شود البته این جای تعجب ندارد زیرا این اسامی در زمان حیات امامان رایج بوده است وهنوز در بین اعراب از این اسامی استفاده می شود.
ولی سوال این است
چرا در بین 10 هزار امامزاده ایی که در ایران هستند علی الظاهر یک نام از این افراد نیست آیا فقط فرزندان امامانی که نام حسن وخسین و علی و..... داشتند به ایران آمدند وفرزندانی که نام عمر- ابابکر- عثمان وعایشه داشتند در عربستان ماندند ؟!!
علی الظاهر بعد از انقلاب که امامزادهای ایران 7 برابر بیشتر از قبل از انقلاب شد ودر این مورد هم ما پیشرفت داشتیم این نام ها وجود ندارد ؟!
بر اساس آمار رسمی تعداد امامزادگان ایران در اوایل انقلاب اسلامی یك هزار و پانصد تن بوده اند و تا سال جاری بالغ بر ۱۰ هزار و پانصد تن گشته اند و این بدان معناست كه طی سی سال گذشته به طور میانگین، سالانه تعداد ۳۰۰ امامزاده در ایران بوجود آمده است
بعضی ما ایرانیان یک عادت بسیار زشتی داریم هزار دروغ را کنار هم می گذاریم تا یک توجیه برای یک هدف از پیش ساخته درست کنیم . وقتی این توجیهات با حماقت کنار هم می آید صورت شنیعی به خود می گیرد.
سناریو جدیدی طرح شده است که فلسفه وجودی زیارت کاشانی ها در 21 ماه رمضان برپایه یک دروغ مصلحتی از طرف یک مجتهد کاشانی است
سناریو این است:
ملا حبیب الله شریف کاشانی مجتهد معروف برای متحد کردن مردم دیار کاشان وآران به دروغ- خواب ساختکی را بالای منبر برای مردم تعریف می کند وخودش هم اسیر این خواب می شود
در خواب - امام اول شیعیان به تعریض از او می خواهد که بدیدن پسر غریب اودر آران برود. وی با پای پیاده باجماعتی بعداز رویت خواب به این مهم همت می گمارد.
البته بعدها در گفتار این فقیه وفرزندش کاشف به عمل می آید که پایه واساس این خواب دروغ ـ جهت اتحادمردم بر علیه فرقه بهائیت ومبارزه با آن بوده است.
شاید بتوان مقاله عبدالله شهبازی برای تاریخ بهائیت در آران را با آنچه در افواه عمومی سالحوردگان می شنویم نظری صائب بدانیم وبه آن استناد کنیم وآن را به حقیقت نزدیک بدانیم.
البته مشخص نیست که چگونه می توان با رفتن به هلال بن علی این هم در یک روز مشخص در سال با بهائیت مبارزه کرد ؟ واز کجای زیارت یک جماعتی می توان اتحاد را نتیجه گرفت وجالبتر این که اتحاد فوق برای مبارزه با گروهی طرح شده است که درآن زمان خالی از وجه بوده است شاید برای این طنز بتوان زیارت جمعه نشلجی ها در مشهد اردهال را اتحاد بین نشلج و فین دانست وچندین نمونه دیگراز این قبیل که در حوزه جعرافیای ما رسم است
بر این سوال پرسش های دیگری هم می توان اضافه کرد.
1- نتیجه این اتحادو دروغ در زمان ملاحبیب الله چه شد و چرا مردم با بهائیت مبارزه نکردند ؟
2-ازمجتهد اصولی مانند ملا حبیب الله بعید است که این اصل بدیهی فقهی را نداند که مقدمه حرام ٰ- حرام است به این بیان که اگر مقدمه حرام، علت تامه تحقق حرام باشد، به گونهای که پس از انجام مقدمه، ذی المقدمه هم تحقق پیدا کند، چنین مقدمهای حرام است چرا که با ساختن این دروغ بدعتی ایجاد می شود ومکانی نامعلوم مقدس شناخته می شود وشاید تا ابد مردم دیاری به خرافات روی می آورند که این از اعاظم گناهان کبیره است حداقل سازندگان این سناریو با شیخ احمد روحانی بیدگلی موارد را چک کنید تا گافی به این بزرگی ایجاد نشود وبر فقها تهمت ناروا نزنید
شاید شیخ طائفه هم از این اصل بدیهی اصولی بی اطلاع است .
3-تاریخ شفاهی در آران مویدآن است که مردم آران با پیروان بهائیت با کمال دوستی ومرواده برخورد می کردند واین تا زمان آیت الله بروجردی ودستور وی به آقای فلسفی در مبارزه با فرقه بهایت ادامه داشته است در 15 خرداد این مرودات تبدیل به اعمال زشتی شد که نه شرع پذیرای آن بود نه قانون. البته واکاوی آن برخورد نیاز به تامل دارد که در این مقال جای آن نیست.
سوال اصلی این است چرا ملا حبیب الله کار آقای بروجردی را انجام نداد؟
به لحاظ فرهنگی اجتماعی بستر این کار در زمان ملا حبیب الله بسیار هموار وفراهم تر بود ؟ چرا که در دهه 30 سران حکومتی پشوانه بی بدیل بهائیت بودند که در زمان ملا حبیب الله این پشوانه وجود نداشت وحتی به دلایل فرهنگی بستر آن وجود داشت .
در مورد پشت به قبله ساختن زیارت محمد هلال و بهره برداری سیاسی از امامزاده با رویت نقشه های هوایی سال 47 و52 آران براحتی می توان به چرایی آن پی برد.....

تاکو: «خدا با ماست، چون از یانکیها متنفره.»
بلوندی: «خدا با ما نیست، چون از احمقها هم متنفره.»
Film Title: [The Good, The Bad And The Ugly - 1966]
Director: [Sergio Leone]
Writer: [Luciano Vincenzoni]

روزی مرحوم آخوند كاشی (رحمه الله) مشغول وضو گرفتن بود كه شخص با عجله آمد، وضو گرفت، به داخل اتاق رفت و به نماز ایستاد. با توجّه با این كه مرحوم آخوند . خیلی مؤدّب وضو میگرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را به جا میآورد؛ تا وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود. به هنگام خروج با مرحوم كاشی رو به رو شد.
ایشان پرسیدند: چه كار میكردی؟
گفت: هیچ.
فرمود: تو هیچ كار نمیكردی؟
گفت: نه! میدانست كه اگر بگوید نماز میخواندم، كار بیخ پیدا میكند.
آقا فرمود: مگر تو نماز نمیخواندی؟
گفت: نه!
آخوند فرمود: من خودم دیدم داشتی نماز میخواندی.
گفت: نه آقا اشتباه دیدی.
سؤال كردند: پس چه كار میكردی؟
گفت: فقط آمده بودم بگویم من یاغی نیستم، همین.
این جمله در مرحوم آخوند (رحمه الله) خیلی تأثیر گذاشت. تا مدّت ها هر وقت از احوال آخوند میپرسیدند، ایشان با حال خاصی میفرمود: من یاغی نیستم!