a

ما انسانها
مثل مدادرنگی هستیم
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم،
اما روزی
برای کامل کردن نقاشیهایمان
دنبال هم خواهیم گشت!
به شرطی که تا آن روز
همدیگر را تا حد نابودی نتراشیده باشیم!
در عجبم، سر برهنه زنان را دیدیم و فریاد کشیدیم اما پاهای برهنه کودکان شهرمان را ندیدیم یا دیدیم و سکوت کردیم. کاش آنقدر وجدان و شرف و انسانیت داشتند که به ازای هزاران محسوس و هفت هزار نفر نامحسوسی که برای یافتن سر برهنه اجیر کرده اند، فقط هفت نفر را هم برای یافتن و برطرف کردن پاهای برهنه کودکان میگماردند.
شاید هنوز راه درازی در پیش داریم تا بفهمیم که گناه برهنگان را به پای خودشان خواهند نوشت اما گناه پاهای برهنه را به پای ما!!

این عکس مربوط به حدود سال 65 است. معلمین عزیز حاضر در عکس به ترتیب از راست به چپ:
آقای عالمی، آقای علی عرفان ، آقای یوسفیان ، آقای صنعت پور، آقای استاد خبازی، مرحوم آقای صابری و پشت سرشون مرحوم آقای جلالزاده و آقای کاظمی دبیر جبر
ردیف نشسته ها مرحوم محمد یکشنبه و آقای بهروان