a

بهرام بیضایی را برای اولین بار در آران دیدم در جایی که بد فهمی بعضی حضرات، سالها تساهل و تسامح مذهبی را برای خانواده اش از بین برده بود .

بزرگ بود واز اهالی امروز بود. بسیار خونگرم وان قدر خودمانی که به قول خودش هزاران سال در این جا زیسته است .

از زندگی گفت هرچند از نامردی ها و نامرادی های روزگار گله داشت .
او هزاران سال بعد از مرگش ، نام ویادش زنده است.

بیضایی در سالروز تولدش در آینه « فیلم مسافران» نگاهش را به ما سپرد و رفت .
یادش گرامی

#ادبیات

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴ساعت ۱۰:۴۶ ب.ظ توسط فریدون کدخدایی |


دفتر محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد، در نامه‌ای سرگشاده به اظهارات اخیر احمد توكلی نماینده مجلس و رئیس مرکز پژوهش ها پاسخ داد و توکلی را متهم به رانت خواری و استفاده نامشروع از امکانات دولتی کرد.

آقای توکلی پیش از این از بازپرسی محمدرضا رحیمی دردفتر وزیر دادگستری خبر داده بود و گفته بود "قوه قضائیه باید خودش را اصلاح کند؛ نباید بازپرسی از آقای رحیمی در دفتر وزیر دادگستری صورت بگیرد و بازپرس خدمت متهم برود و این واویلاست.

توکلی همچنین گفته بود، متهمی که بدین صورت بازپرسی شود، از همان ابتدا معلوم است که حکم آن دادگاه نیز ظالمانه خواهد بود.

محمدرضا رحیمی معاون اول دولت احمدی نژاد در دو پرونده اختلاس شرکت بیمه و اختلاس سه هزار میلیاردی در سیستم بانکی جزو متهمان است. با این حال پس از افشای اختلاس بیمه که به پرونده "خیابان فاطمی" مشهور شده، برخی خبرهای غیر رسمی حکایت از ممانعت رهبر جمهوری اسلامی از رسیدگی به پرونده در قوه قضاییه داشت. بر اساس این گزارش ها گفته شد که آقای خامنه ای پس از ملاقات با احمدی نژاد پذیرفته است که رسیدگی به این پرونده به زمان دیگری موکول شود و فعلا مورد بررسی قرار نگیرد.

با این حال، رسانه ای شدن این خبر و افزایش حساست افکار عمومی موجب شد چند جلسه بازپرسی از رحیمی برگزار شود. اما در این جلسات نیز بر اساس گفته های توکلی، بازپرس پرونده نزد رحیمی رفته است.

در پاسخ به این اظهارات توکلی، رفتر محمد رضا رحیمی نیز با انتشار جوابیه ای، احمد توکلی را به رانت خواری و استفاده از امکانات دولتی متهم کرد.

به گزارش آفتاب در این جوابیه احمد توکلی به ارتکاب "فساد سیستماتیک در فرایند آموزش عالی و سایر ویژه‌خواری‌ها" متهم شده و خطاب به او آمده است: "لازم است که چگونگی سیر کسب مدرک تحصیلی جنابعالی مرور شود، تا معلوم شود دروغ کدام است و دروغگو کیست."

در ادامه جوابیه رحیمی به توکلی آمده است: ه موجب دست خط مورخ ‌٢٥ /‌٨ /‌٧١ جنابعالی خطاب به آقای دکتر معین وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی نوشته‌اید: «چون در خرداد سال آینده دوره کارشناسی را در رشته اقتصاد نظری به پایان می‌رسانم مصمم هستم اگر امکان فراهم شود ادامه تحصیل را در دوره کارشناسی ارشد در یکی از کشورهایی که از اعتبار بالا برخوردار است انجام دهم، مقتضی است در این زمینه مساعدت فرمایید...» این مدرک بیانگر آن است که یک سال قبل از فارغ ‌التحصیلی در دوره کارشناسی آن هم بدون شرکت در کنکور درخواست بورس تحصیلی در کشوری که به زعم شما اعتبار بالایی دارد نموده‌اید. آیا از خود پرسیده‌ای که چگونه ممکن است کسی بدون کنکور وارد دانشگاه شود و تقاضای بورس تحصیلی نماید و آیا فکر کرده‌اید که حق چه کسانی را ضایع کرده‌اید؟ 

این جوابیه خطاب به توکلی می افزاید: یادداشتی به تاریخ ‌١١ /‌٧ /‌٧٢ به قلم شما موجود است که به وسیله آقای‌دکتر گلپایگانی وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی با قید دستور «اقدام فوری» در هامش تقاضای شما به عنوان معاونت دانشجویی آن وزارتخانه ارجاع شده است. شما در آن یادداشت آورده‌اید :«سال گذشته به دستور مقام معظم رهبری جناب آقای دکتر معین وزیر محترم وقت دستور تشکیل پرونده اعزام اینجانب به خارج از کشور را برای اتمام تحصیل صادر کرد...به همین دلیل درخواست می‌کنم در انجام اقدامات لازم تسریع به عمل آید» 

در ادامه آمده است: اسناد بالا مبین این واقعیت تلخ است که جنابعالی با اعمال فشار در مدت ‌٥ روز موجبات بورس و اعزام به خارج از کشور را با نقض همه قوانین موجود کشور بدون شرکت در کنکور و با استناد نادرست به دستور مقام معظم رهبری برای خود فراهم می‌کنید.

جنابعالی در همان روز یعنی ‌١٧ /‌٧ /‌٧٢ طی نامه‌ای به اداره کل بورس‌ها و دانشجویان خارج از کشور تعهد نموده‌اید در مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد و یا دکترا در هیچ یک از دانشگاه‌های کشور پذیرفته نشده و «شاغل به تحصیل» نمی‌باشید، لکن در فرم مربوط به اطلاعات تعیین محل خدمت بورسیه ارز بگیران وزارت فرهنگ و آموزش عالی در مورد وضعیت تحصیلی شما نوشته شده کارشناسی و کارشناسی ارشد را از دانشگاه شهید بهشتی اخذ نموده‌اید در حالی که مطابق مدارک موجود شما برای مقطع کارشناسی ارشد بورسیه شده‌اید. این دوگانگی و خلاف‌گویی مستند را در اعلام وضعیت تحصیلی مقطع کارشناسی ارشد چگونه توجیه می‌کنید؟

در ادامه این نامه با بیان اینکه "طبق مدارک موجود درخواست موافقت و اعزام شما به مدت ‌١٥ ماه برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد بوده است" سوال شده که: "چگونه از پشت میز دکتری اقتصاد کشوری «با اعتبار بالا» یعنی انگلیس! سر در آوردید. مساله‌ای که قدری از زوایای پنهان آن بر اساس محتویات پرونده تحصیلی شما قابل دریافت است، اما برخی زوایای دیگر هنوز نامکشوف و نیاز به جستجو در اسناد محرمانه دارد."

در ادامه جوابیه رحیمی با بیان اینکه توکلی کارشناسی ارشد را طی نکرده و از مقطع کارشناسی به مقطع دکتری جهش کرده است، آمده: "پس از تذکر وزارت فرهنگ و آموزش عالی درخصوص این روند غیرقانونی به خط خود خطاب به آقای دکتر سالار آملی مسوول امور دانشجویان ایران در انگلیس می‌نویسید: «... شما بنده را نسبت به مقررات ارزشیابی دکترای بدون داشتن فوق‌لیسانس مطلع فرموده بودید حالا تسجیل شد، طبیعی است با علم به این مساله دارم تحصیلم را ادامه می‌دهم، هرچند جهل بنده هم مانع اعمال مقررات قانونی یا مشروع نمی‌شود ، مساله ارزشیابی معادل هم چندان مساله نیست» این اعتراف بیانگر آن است که شما بدون موافقت اولیه وزارت علوم و علی‌رغم نداشتن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد خود را به عنوان دانشجوی دکتری رشته اقتصاد به وزارت علوم تحمیل کرده‌اید و تا این‌جا یعنی اعزام خلاف قانون و بدون ضوابط و تحصیل خلاف قانون و البته دغدغه‌ای هم برای عضویت هیات علمی در آینده نداشته‌اید، چه آن‌که بیش از هر کس به قدرت لابیگری خود که مختص یقه سفیدان است واقف بوده‌اید . جالب آنکه به خط و تعهد خود نیز پایبند نماندید و بر اساس همان پیش فرض‌های ذهنی از طریق خلاف قانون و با بهره‌گیری از رانت‌هایی که بیش از همه کس از آن برخوردار بوده‌اید به رغم داشتن مدرک معادل دکترا به عضویت هیات علمی یکی از دانشگاه‌های معتبر کشور درآمده‌اید . جل‌الخالق اگر این رانت و مفسده سیستماتیک یقه سفیدان آنگونه‌که گفته‌اید نیست در کدام قاموس باید به دنبال نامی برای فرآیند اخد مدرک شما بود که دیگران را به آن متهم می‌کنید ؟

در ادامه به نامه شماره ‌٢١٩٢١ /‌١٢ /‌٤٢ مورخ مهر ماه سال ‌٧٥ معاون دانشجویی وقت وزارت فرهنگ و آموزش عالی به عنوان مقام عالی وزارت استناد شده که اعلام می دارد «... چون همسر و فرزندان احمد توکلی در ایران به سر می برند طبق ضوابط و آیین‌نامه بورس مقرری به شکل مجردی به ایشان تعلق می‌گیرد» و آمده است: "بازهم به موجب تقاضای کتبی ‌١ /‌٧ /‌٧٥ اذعان می‌دارید که تا پایان اسفند ‌٧٤ ارز متأهلی به من پرداخت شده است و بر همین مبنی درخواست تداوم آن رویه غلط را می‌نمایید. و این احتمالاً بیانگر وسواس و دقت نظر شما نسبت به حفظ بیت‌المال و جلوگیری از اتلاف آن است!"

در ادامه خطاب به توکلی آمده است: "به راستی چگونه می‌شود به صورت نامشروع و بدون استحقاق برای خود، همسر و فرزندان ارز دانشجویی بابت ‌٣٨ ماه دریافت کنید درحالی که بنا به استنادات موجود شما فقط ‌١١ ماه درخارج از کشور حضور داشته‌اید؟ اگرچه کسی منکر این نیست که یکی دوبار خانواده محترم در سفر به این کشور «اعتبار بالا» همراه جنابعالی بوده‌اند. آقای توکلی! درخصوص حرمت دریافت وجوه من غیرحق چگونه باید قضاوت کرد؟"

در ادامه جوابیه دفتر رحیمی به توکلی آمده است: جنابعالی به عنوان متعهد به خدمت و بورسیه تحصیلی وزارت علوم در خارج از کشور تحصیل نموده‌اید و برخلاف مقررات از تسهیلات شامل تحصیل رایگان و ارز موردنیاز بهره برده‌اید و برای این مقصود هرگاه لازم بوده دروغی به کار بسته‌اید. از جمله مطابق تعهدنامه مورخ ‌١٧ /‌٧ /‌٧٢ به اداره کل بورس‌ها و دانشجویان خارج از کشور اعلام داشته‌اید که کارمند رسمی وزارتخانه یا موسسات دولتی نمی‌باشید و متعهد شده‌اید در صورت خلاف صحت مطالب تعهدنامه کلیه خسارات وارده را پرداخت نمائید؛ در حالی که مطابق نامه ‌٢٨٠٧ /ک / م مورخ ‌٢٥ /‌١٢ /‌٧٥ شروع به کار شمارا در نهاد ریاست جمهوری به امضاء مدیرکل وقت امور اداری اعلام نموده‌اند و با استناد سند شماره ‌٤٠٣٦ مورخ ‌٧ /‌٤ /‌٧٦ به خط خودتان نوشته‌اید از دی‌ماه ‌١٣٦٨ تاکنون یعنی ‌٤ /‌٤ /‌٧٦ کارمند مشاورت اقتصادی نهاد ریاست جمهوری بوده‌اید و این مدارک مبین مستخدم بودن جنابعالی در نهاد ریاست جمهوری است که پس از بازگشت از انگلستان مجبور به اعلام شروع به کار شده‌اید. این دو مدرک، کذب دیگری از فرایند اخذ مدارک تحصیلی شما را نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد براین اساس و به موجب آموخته از حدیث شریف نبوی تا اینجا باید نه یک کلید که دسته کلیدی از ساختمان بدی‌ها نزد شما وجود داشته باشد.

در ادامه به موارد دیگری از اتهامات احمد توکلی پرداخته شده و آمده است: "جنابعالی با رایزنی و ویژه‌خواری در سال ‌١٣٧٠ برای خود و شرکای‌تان زمینی به مساحت ‌٣٠٠٠متر مربع در شهرک غرب تهران به ارزش ‌١٨٠ میلیون تومان در زمان ریاست آقای محسن رفیق‌دوست بر بنیاد مستضعفان و جانبازان با تخفیف به قیمت ‌٢٣ میلیون تومان به اصطلاح خریداری! نموده‌اید و متقاضی شده‌اید که این مبلغ را ظرف ده سال پرداخت نمایید و هر ساله ‌١٠? ظرفیت پذیرش دانش‌آموز در مدارس غیرانتفاعی را به بنیاد مستضعفان اختصاص دهید. صرف نظر از آن‌که از آن سال تاکنون یک ریال پس نداده‌اید، حتی یک درصد سهمیه تحصیلی مدرسه غیرانتفاعی‌تان را هم به فرزندان جانبازان و مستضعفان اختصاص نداده‌اید حال آنکه ارزش امروز زمین ‌١٢ میلیارد تومان است و جالب آنکه مدیر مجتمع آموزشی شما یکبار دیگر به نقل از شما موافقت مقام‌معظم رهبری(مدظله‌العالی) را برای استمهال بازپرداخت ارزش زمین مذکور خواستار می‌شود که از سوی مراجع رسمی طی نامه شماره ‌١٤٨٩٤ مورخ ‌٨ /‌١٠ /‌٨٨ اظهارات شما تکذیب می‌شود."

رحیمی هم پرونده های توکلی را بیرون کشید: رانت تحصیلی، ارز دولتی و زمین ١٢ میلیاردی


ماشالله همه یک جورایی دزد ،مختلس ، مدرک دزد، این به اون میگه دزد ، اون  می گه تو دزدی اینم مدرکش



بیچاره مردم که دلشونا به چه کسانی خوش کردن


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۰ساعت ۱۲:۲۶ ب.ظ توسط فریدون کدخدایی |




تصویری که از سیدمجتبی نواب صفوی رهبر جمعیت فدائیان اسلام ارائه می‌شود تصویری پارادوکسیکال است. مخالفان او را چهره‌ای متعصب و احساساتی می‌دانند که خشونت را تئوریزه می‌کرد و در دفاع از عقاید تندروانه خود پرخاشگر بود. هواداران نواب اما وی را فردی اخلاق‌مدار و مومن می‌دانند که بر اساس احساس وظیفه شرعی پای در راه مبارزه سیاسی نهاد و در برخی مقاطع نیز بر اساس همین احساس مسئولیت برخی «اعدام‌های انقلابی» را رهبری کرد. در این میان دیگرانی هم هستند که هرچند روش نواب را نمی‌پسندند اما کتمان نمی‌کنند که وی حقیقتاً بر اساس اعتقادات دینی فعالیت خود را سامان داده بود و این احساسات صرف نبود که او را به موافقت یا مخالفت با موضوعی ترغیب می‌کرد بلکه اعتقادات اسلامی او را به پیش می‌راند. این تصاویر پارادوکسیکال، متفاوت و گاه متضاد از نواب در خلال روایت‌هایی که از اختلافات وی با دکتر محمد مصدق و آیت‌الله کاشانی وجود دارد بیش از هر جای دیگر به چشم می‌خورد.

حمایت نواب از ملی‌گراها به رهنمود کاشانی

آرمان نواب صفوی و فدائیان اسلام اجرای احکام و حدود شریعت اسلامی در مملکت بود و برخی می‌گویند وی با گرفتن این قول از ملی‌گراها که بعد از پیروزی احکام اسلامی را پیاده می‌کنند به حمایت از آن‌ها پرداخت. حمایتی که آیت‌الله کاشانی تاثیر ویژه‌ای در شکل‌گیری آن داشت. در سال‌های 31 -1327 جنبش ملی شدن صنعت نفت در اوج خود بود و فعالیت گروه‌های مخالف علنی شده بود و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد گس - گلشائیان بودند. رژیم شاه برای اینکه اقلیت وارد مجلس نشوند، توسط هژیر به تقلب در انتخابات دست زد و به بهانه‌ی ترور شاه و دست داشتن آیت‌الله کاشانی در این ترور، آیت‌الله را بازداشت و به لبنان تبعید کرد. در همین زمان شاهد فعالیت‌های گسترده‌ای از جانب فدائیان اسلام هستیم که سعی کردند تا با قتل هژیر مانع را از سر راه بردارند. با ترور هژیر و کاندیدا شدن آیت‌الله کاشانی و مصدق گروه اقلیت به مجلس راه یافتند.

با وجود اینکه نواب صفوی میانه‌ خوبی با ملی‌گراها نداشت ولی با توجه به رهبری آیت‌الله کاشانی و به منظور حفظ وحدت مبارزات اسلامی و ملی از همگامی و همراهی دریغ نورزید. چنان که نواب صفوی می‌گوید:«... به آیت‌الله کاشانی در لبنان نوشتم این نمایندگانی که به مجلس می‌روند چهره‌ مذهبی ندارند، چگونه موافقید ما به خاطر اینها فعالیت کنیم.

آیت‌الله کاشانی در جواب نوشتند: اینها وکلایی هستند که برای ملی شدن نفت به مجلس می‌روند و این مسئولیت را می‌توانند انجام بدهند، پشت سر اینها نماز نخواهیم خواند.»

از آنجا که نواب صفوی به آیت‌الله کاشانی اعتماد داشت و او را فردی ضد استبداد و ضد استثمار می‌شناخت هنگامی که کاشانی از لبنان در نامه‌ای از نواب می‌خواهد که برای حضور نیروها ملی‌گراها تلاش کند، نواب هم کمال همکاری و همراهی را علی رغم شک به افراد انتخاب شده تا رسیدن به مقصود و راهیابی آنان به مجلس ادامه می‌دهد. هدف نواب در همراهی به آیت‌الله کاشانی فراهم کردن بستر و زمینه‌ مناسب جهت ورود افراد مذهبی در عرصه‌ سیاست بود چنان که مهدی عراقی می‌گوید:

آیت‌الله کاشانی در جواب مرحوم نواب می‌گوید: ما الان رجال دینی که در فن سیاست ورزیده باشند، نداریم چه بهتر اینکه این کار را ما مرحله‌ای بکنیم و بتوانیم در یک مرحله از رجال سیاسی که در فن سیاست ورزیده هستند و نسبتاً هم جنبه‌ ملی دارند، استفاده بکنیم، تا در طی این دوران بتوانیم انسان‌هایی که متدین هستند یا سمت مذهبی دارند، تربیت‌شان بکنیم برای انتخابات؛ با این استدلال یک مقدار مرحوم نواب قبول می‌کند که در انتخابات شرکت کند.

تاریخ هنوز نتواسته است قضاوت درستی از همکاری و همگامی آیت الله کاشانی، مصدق، نواب صفوی و اختلافات آنها به ما بدهد. اینکه اگر مبنای همکاری فدائیان اسلام با ملی‌گراها بر اساس وجود دشمن مشترک و ضد استبدادی بود، پس چرا پیش ار رسیدن به مقصود، به تفرقه کشیده شد؟

خلف وعده مصدق و کاشانی؟

هواداران نواب می‌گویند توافقی میان آیت‌الله کاشانی، مصدق و نواب صفوی در حذف رزم‌آرا صورت گرفت و در این راستا به فدائیان اسلام اطمینان داده شد که زمینه تحقق خواسته‌هایشان یعنی برقراری حکومت اسلامی و ترویج فرهنگ اسلامی به جای فرهنگ غربی، فراهم خواهد شد اما این «توافق» در عرصه‌ عمل به فراموشی سپرده شد. مهدی عراقی در این زمینه اشاره می‌کند که در جریان ملی شدن صنعت نفت و در اوج نهضت، هنگامی که رزم‌آرا به عنوان نخست وزیر مانع ملی شدن صنعت نفت شد، جلساتی میان ملی‌گراها به رهبری مصدق، نواب و آیت‌الله کاشانی برگزار می‌شود که

نواب شرط شرکت در عمل و کشتن رزم‌آرا را، تشکیل حکومت اسلامی و گسترش فرهنگ اسلامی در جامعه ذکر می‌کند و می‌گوید:«آقا جون فرض رزم‌آرا رفت، فردا و یک مرتبه مسئله‌ای پیش نیاید که حالا این بگذار باشد برای بعد. مسئله فرهنگ، رأس همه‌ اینهاست. بعد از مسئله‌ نفت، فرهنگ را باید خیلی در آن وقت بکنید ... چون این فرهنگ، یک فرهنگ اصیلی نیست، فرهنگ استعماری است، از اینجا حداقل باید شروع بکنیم.»

بر مبنای چنین قول و قرارهایی است که فدائیان اسلام برای برقراری حکومت اسلامی و بسترسازی جامعه‌ اسلامی زمینه‌ از بین بردن رزم‌آرا را فراهم می‌کنند و حکم قتل را هم آیت‌الله کاشانی صادر می‌کند. درهنگام دستگیری و محاکمه، آیت‌الله کاشانی از این عمل دفاع کرده و می‌گوید:

«چون مجتهد جامع‌الشرایط هستم  و رزم‌آرا را مهدورالدم دانسته فتوای قتل را صادر کردم.»

در برخی منابع آمده که بعد از اقدام فدائیان اسلام و کشته شدن رز‌م‌آرا، ملی‌گراها بدون توجه به وعده‌های داده شده، سر ناسازگاری با فدائیان را می‌گذارند که همین امر موجب ایجاد گسست و اختلاف بین آنها شد. نواب صفوی که وضع را چنین دید دچار سرخوردگی شد و بر این اساس از ادامه‌ همکاری منصرف شد. چنان که عبدخدایی از اعضای فدائیان اسلام می‌گوید: «بعد از مرگ رزم‌آرا مرحوم نواب معتقد بود که سازش سه جانبه‌ای بین دربار و جبهه‌ ملی و آقای کاشانی انجام گرفته است و فدائیان اسلام قربانی این سازش شده‌اند، ایشان معتقد بود که هماهنگی جبهه‌ ملی با دربار در کابینه علا ظهور پیدا کرد.»

آیت‌الله طالقانی درباره‌ این اختلافات می‌گوید: «فدائیان اسلام جوانان پرشور و مبارز، یک اعدام انقلابی کردند، وکلای مردم را به مجلس فرستادند، دومین اعدام انقلابی را انجام دادند، نفت ملی شد. زمانی که بین اینها اختلاف افتاد من به نواب صفوی مراجعه کردم. نواب گفت: احکام اسلام را اجرا کنند ما با آنها کاری نداریم، ما در کنار آنها هستیم. در قالب اجرای اسلام ملی کردن هست، بیرون کردن انگلستان هست، راه ندادن به روسیه هست. به دکتر مصدق مراجعه کردم و گفت: من مجری احکام اسلام نیستم و آخرین کابینه هم نخواهم بود و در خواست حکومت اسلامی را بگذارند برای اوقات دیگر، برای دولت‌های دیگر...»

هواداران نواب معتقدند، عاملی که باعث شد نواب صفوی قاطعانه‌ در صحنه‌ سیاسی وارد شود و به از بین بردن مخالفین نهضت اقدام کند، تحقق اسلام بود، بنابراین دلخوری وی از کاشانی و ملی‌گراها بعد از پشت گوش انداختن توافقات قبلی آنچنان دور از ذهن نبود. نواب می‌گوید: «افراد جبهه‌ ملی در منزل آقایی به من گفتند که خار راه ما رزم‌آرا است و شما رزم‌آرا را از بین ببرید، ما حکومت اسلامی را برقرار می‌کنیم. اما بعد از پیروزی آن را به وقت دیگری موکول کردند.»

با روی کار آمدن دکتر مصدق اختلافات به سرعت خود را نشان می‌داد. نواب مرتب بر اجراء قوانین اسلامی تأکید داشت ولی دکتر مصدق مسأله نفت را مسأله اصلی کشور می‌دانست. سرانجام اختلافات منجر به زندانی شدن نواب شد. اسارتی که بیست ماه به طول انجامید، دامنه اختلافات را گسترده‌تر کرد و منجر به رنجش فدائیان اسلام از آیت‌الله کاشانی نیز شد. هنگام زندانی شدن نواب، عبدالحسین واحدی مرد شماره 2 فدائیان اسلام عامل دستگیری رهبر فدائیان اسلام را دکتر حسین فاطمی می‌دانست لذا محمدمهدی عبدخدایی که آن زمان  نوجوانی 15 ساله بود، دکتر فاطمی را بر سر مزار محمود مسعود ترور کرد ولی فاطمی جان سالم بدر برد و عبدخدایی دستگیر شد.

اختلافات ایجاد شده بین فدائیان اسلام که با قتل هژیر و رزم‌آرا زمینه ملی شدن صنعت نفت را فراهم کرده بودند و آیت‌الله کاشانی که با حمایت سیاسی و معنوی خود از جبهه ملی در مجلس پشتیبانی می‌کرد و اعضای جبهه ملی که از تریبون مجلس مدام بحث ملی شدن صنعت نفت را مطرح می‌کردند از نقاط عبرت آموز تاریخ معاصر ایران است، چرا که این اختلاف بالاخره منجر به موفقیت کودتای 28 مرداد، سقوط دکتر مصدق، تبعید آیت‌الله کاشانی و شهادت نواب و اعضاء برجسته فدائیان اسلام شد و در نهایت؛ نفت نه تنها حقیقتا ملی نشد بلکه امتیاز آن بدست شرکت‌های کنسرسیوم افتاد.

کاشانی سیاستمدار، نواب اسلام‌گرا

کاشانی و نواب هر دو روحانی بودند. هر دو سال‌های سال در حوزه درس فقه و اصول خوانده بودند اما اختلاف نظر آن‌ها درباره شیوه‌های مبارزه سیاسی، خصوصاً در دوران حکومت مصدق بارها باعث تقابلشان شد. برخی از مورخین اختلاف روش مبارزاتی فدائیان اسلام و آیت‌الله کاشانی و ملی‌گراها را عامل شکاف سیاسی می‌دانند و معتقدند که روش تند و رادیکالی فدائیان اسلام در صحنه‌ سیاسی و مبارزاتی مورد قبول گروه‌های سیاسی و مردم نبوده است، از این رو فدائیان اسلام به مرور بعد از پیروزی کنار گذاشته شدند.

عبدخدایی از اعضای فدائیان اسلام و حامیان نواب، علت این اختلاف‌ها را محافظه‌کاری آیت‌الله کاشانی می‌داند و می‌گوید:« بعد از زدن رزم‌آرا وقتی نواب اعلامیه‌ای داد به این مضمون که اگر استاد خلیل طهماسبی تا چهل و هشت ساعت دیگر آزاد نشود ما دربار را بر هم می‌زنیم؛ مرحوم نواب برای من نقل کرد: "آقای کاشانی می‌گفت شما این اعلامیه را تکذیب کنید، بگذارید ما به کارمان برسیم."لابد مرحوم کاشانی در آن سن و سال دچار محافظه‌ کاری شده بود. البته در جریان این اختلاف، مرحوم نواب اعلامیه‌ای داد و از برادران فدائیان اسلام خواست که به آقای کاشانی توهین نشود. فدائیان اسلام تا آخر فروردین با جبهه‌ ملی و آقای کاشانی همکاری داشتند و اردیبهشت از آقایان جدا می‌شوند. اختلافات از اردیبهشت سال 1330 و پس از روی کار آمدن دکتر مصدق علنی شد.»

کاشانی با این که روحانی بود اما سیاست‌ورزی را ارجح می‌دانست تا جایی که در برخی مواقع نواب اسلام‌گرا ازسیاست‌ورزی وی شگفت‌زده می‌شد. حیدر رحیم پور در کتاب خاطرات خود (از انجمن پیروان قرآن تا انجمن حجتیه) به مساله اختلاف نواب صفوی و مصدق درباره تامین بخشی از بودجه کشور با استفاده از فروش مشروبات الکی اشاره می‌کند که آیت الله کاشانی در این اختلاف، از مصدق حمایت کرد.

رحیم‌پور در این زمینه می‌نویسد: «در برنامهٔ اقتصادی مصدق، درآمد باندرل مشروبات الکلی ۸۰۰ هزار تومان معادل حقوق سالانه کارمندان و کارگران شهرداری‌ها بود. در آن شرایط که هدف دشمن شوراندن مردم بود اگر حقوق شهرداری‌ها نمی‌رسید، شورش طبیعی بود. مشکل طبیعی قبول نظریه نواب [مبنی بر حذف مشروبات الکلی] تا این حد [بود] که کاشانی فقیه هم در این اختلاف، طرف مصدق را گرفت.»

 

عزت‌الله سحابی هم در کتاب خاطرات خود به ریشه‌های اختلافات نظری نواب و کاشانی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «فدائیان اسلام به کاشانی می‌گفتند شما که مذهبی و آیت‌الله هستی و عضو جبهه ملی هستی، بایستی مدافع اجرای احکام اسلام باشی.

کاشانی هم می‌گفت بی‌سوادها! حالا وقت این حرف‌ها نیست و این حرف‌ها را نزنید. همین طوری می‌گفت "بی‌سوادها!" مرحوم کاشانی به هیچ وجه داعیه اجرای احکام اسلام را نداشت و این که امروز برخی از روحانیون او را نقطع مقابل مصدق و جبهه ملی و طرفدار اسلامی کردن امور معرفی می‌کنند. ابداً چنین نبوده است.»

سحابی، کاشانی را سیاستمداری می‌داند که مثل باقی سیاسیون هم‌عصر خود اولویتی جز نهضت ملی نداشت: «آقای کاشانی فقط طرفدار استفاده از احساسات مذهبی مردم برای تقویت جنبش ملی و مبارزه با استعمار بود، و کاملاً مثل همه روشنفکران مذهبی و ملی دموکراسی و مردم‌سالاری را می‌پسندید. ولی فدائیان اسلام ضمن همه فداکاری‌ها و ایثارهای‌شان تعصبات زیادی داشتند.

فدائیان اسلام در زمان مصدق جزوه‌ای را به عنوان برنامه فدائیان اسلام منتشر کردند. در این برنامه که آن زمان حتی در محافل مذهبی‌ها، عکس‌العمل‌های بدی را ایجاد کرد، آمده بود که ادارات باید سر ظهر تعطیل شود، اذان گفته شود و نماز جماعت برقرار شود. زن‌ها همه باحجاب شوند و همه زن‌ها از ادارات اخراج شوند و... . نواب و یارانش چنین برنامه‌هایی را در سر داشتند و چون در اعتقاداتشان محکم بودند، اختلافاتشان با کاشانی بروز کرد.

شمس قنات‌آبادی روی نقطه اختلاف

در مرور آنچه درباره اختلافات نواب صفوی و آیت‌الله کاشانی از سوی اطرافیان این دو نقل شده است، به اختلاف آن‌ها درباره شمس قنات‌آبادی برمی‌خوریم. تنشی که برخی ریشه آن را در اختلافات شخصی نواب و شمس جست‌وجو می‌کنند و برخی دیگر آن را به عنوان نشانه‌ای از هوشمندی و دوراندیشی نواب مطرح می‌کنند. اما شمس قنات‌آبادی که بود که موضوع اختلاف دو روحانی مشهور زمان خود شد؟

شمس قنات آبادی از جمله شخصیت‌های سیاسی مطرح در دهه بیست و سی ایران بود. وی جوانی خود را در قم و سپس در نجف گذراند و پس از بازگشت به ایران، به آیت‌الله کاشانی نزدیک شد و در صف مبارزات نهضت ملی شدن صنعت نفت، حضور پیدا کرد. پس از مدتی مجمع مسلمانان مجاهد را تأسیس کرد و ریاست آن را عهده‌دار شد. این مجمع متشکل از عده‌ای کسبه جزء بودند که تقریباً بازوی اجرایی آیت‌الله کاشانی را تشکیل می‌دادند. به دنبال تشکیل جبهه ملی، مجمع مسلمانان مجاهد نیز عضو این جبهه شد و قنات آبادی در برگزاری برنامه‌های مختلف سیاسی و همچنین در سنگر مطبوعاتی، به فعالیت مشغول بود. پس از مدتی، قنات آبادی با نواب صفوی دچار اختلاف شد و به دنبال این اختلاف نواب از آیت‌الله کاشانی خواست تا قنات‌آبادی را از بیت خود دور کند. اما آیت‌الله کاشانی به توصیه نواب صفوی توجه نکرد و قنات آبادی روز به روز، به آیت‌الله کاشانی نزدیک‌تر شد، به طوری که تقریباً به عنوان سخنگوی وی مطرح بود.

به دنبال پیروزی جبهه ملی و نخست‌وزیری دکتر مصدق، شمس قنات آبادی ضمن حمایت همه جانبه از او، توانست در دوره هفدهم انتخابات مجلس شورای ملی، از حوزه انتخابیه شاهرود، وارد مجلس شود. شمس قنات آبادی پس از ورود به مجلس شورای ملی، از دکتر مصدق و دولت او حمایت می‌کرد. با استعفای دکتر مصدق و جایگزینی او توسط قوام، مجمع مسلمانان مجاهد و شمس قنات آبادی به حمایت از مصدق پرداختند. پس از رخداد حادثه سی‌تیر و نخست وزیری مجدد دکتر مصدق نیز، شمس قنات آبادی به شدت بر مجازات قوام، تأکید داشت. قنات آبادی که پیوندی صمیمی با بقایی نیز داشت، در این مرحله، به تدریج با دکتر مصدق به مبارزه برخاست و بر خلاف گذشته، دکتر مصدق را فردی مستبد و خائن معرفی کرده و اعلام داشت که او از اهداف نهضت ملی منحرف شده است. قنات آبادی که به آیت‌الله کاشانی بسیار نزدیک بود، در بدبین کردن او نسبت به مصدق، نقش بسیار مهمی برعهده داشت. از آنجا که اُرگان مطبوعاتی مجمع مسلمانان مجاهد نیز در اختیار قنات آبادی بود، وی مبارزه‌ای همه جانبه را با دکتر مصدق آغاز کرد و وی را متهم کرد که در حال قیام علیه اسلام، قانون اساسی و مشروطیت ایران است و در نهایت نیز ملت ایران، به ویژه نیروهای مذهبی را، به قیام علیه مصدق تشویق کرد. قنات آبادی ضمن حمایت از زاهدی، در جریان کودتا با او همکاری کرد و پس از کودتا نیز در راستای تصفیه نیروها در جلسات مشاوره با زاهدی حضور داشت. به دنبال این همکاری، وی به همراه دیگر عضو مجمع مسلمانان مجاهد، مصطفی کاشانی، بار دیگر توانست در دوره هجدهم مجلس شورای ملی، کرسی نمایندگی خود را کسب کند

دیری نپایید که روابط او با زاهدی نیز به هم خورد و به مخالفت با او پرداخت. پس از آن، به هیچ روی با دولت علاء موافقت نکرد و همواره مخالف علاء بود. قنات آبادی که سابقاً نزدیک‌ترین عنصر به آیت‌الله کاشانی بود و همچنین در راستای آزادی خلیل طهماسبی نیز فعالیت‌های زیادی کرده بود، هنگام محاکمه و مجازات نواب صفوی، یاران او و آیت‌الله کاشانی، حمایتی از آن‌ها نکرد. با شروع انتخابات دوره نوزدهم مجلس شورای ملی، قنات آبادی که به طور غیر رسمی با ملکه مادر ازدواج کرده بود، وعده کرد که در صورت انتخاب به نمایندگی، لباس روحانیت را کنار خواهد نهاد و با آغاز مجلس نوزدهم، وعده خود را عملی ساخت. با روی کار آمدن اقبال، به عنوان نخست وزیر مورد نظر دربار، قنات آبادی از ابتدا تا انتها با دولت او موافق بود و هرگز مخالفتی با اقبال نکرد. کارنامه فعالیت‌های شمس قنات آبادی، مملو از مواضع سیال و بی ثبات اوست. در حقیقت وی در مشی سیاسی خود، همواره نوعی نوسان را نشان می‌دهد و به نظر می‌رسد منشأ این نوسان، همواره امکان باقی ماندن در صحنه سیاست بوده است.

برخی دلیل مخالفت نواب با شمس قنات‌آبادی را اختلافی شخصی میان او و شمس می‌دانند اما حامیان نواب معتقدند شمس جاسوس انگلستان بود و نواب چون به ارتباطات وی مظنون شده بود، از ایت‌الله کاشانی خواست وی را طرد کند. خواسته‌ای که چون اجابت نشد، برگی دیگر بر دفتر اختلافات نواب و کاشانی افزود.

حاج مهدی عراقی درباره اختلاف نواب صفوی با آیت‌الله کاشانی در مورد شمس قنات آبادی می‌گوید: «مرحوم نواب معتقد بود که او جاسوس است. سر همین قضیه، نواب صفوی اواخر نهضت، از آیت‌الله کاشانی جدا می‌شود.» عراقی نقل می‌کرد که اشخاصی به عنوان اظهار ارادت نزد آیت‌الله کاشانی می‌رفتند. آیت‌الله کاشانی در صدر مجلس روی تشک می‌نشست، شماره آخر مجله خواندنیها هم کنار دستش بود. هر کسی می‌رفت که دست آقا را ببوسد، آیت‌الله یک جلد از مجله خواندنیها به او می‌داد. تکیه کلامش هم "بی‌سواد" بود، می‌گفت: بگیر بی‌سواد! برو بخوان، ببین تایمز لندن چه نوشته است؟ این طور برای آیت‌الله کاشانی امر را متشبه کرده بودند و آثارش هم این بود که اختلاف پیدا شد. آیت‌الله زنجانی و آیت‌الله طالقانی به منزل آیت‌الله کاشانی می‌روند تا آقا را متوجه کنند که این اختلاف به زبان و مملکت و کشور است و زحمات همه به هدر می‌رود و اصل نهضت در خطر است. آیت‌الله زنجانی مطلبی نقل می‌کرد که پیش‌تر از آیت‌الله طالقانی هم شنیده شده بود. ایشان می‌گفت: «وقتی من به آنجا رفتم، ناگهان متوجه شدم در حالی که ما دو نفری، خصوصی صحبت می‌کردیم در اطاق تکانی خورد. مشکوک شدم. به عنوان رفتن به دستشویی، ناگهان بلند شدم و در را بار کردم. دیدم که شمس قنات آبادی پشت در اتاق استراق سمع می‌کند تا بشنود که چه حرف‌هایی مبادله می‌شود.»

اینکه «آیا شمس قنات‌آبادی واقعاً جاسوس دربار و انگلیس بود یا نبود» هنوز پاسخ قاطعانه‌ای ندارد، اما می‌توان به ضرس قاطع گفت که وی در مقطعی به یکی از مهمترین نقاط اختلاف میان نواب و کاشانی تبدیل شد. نواب اطرافیان آیت‌الله کاشانی را نمی‌پسندید و به او می‌گفت «این‌هایی که دور و بر شما هستند و در خانه شما رفت ‌و آمد دارند همه آدم‌های خوبی نیستند» و از جمله به شمس قنات‌آبادی ایراد داشت

نویسنده :  سید نیما حسینی
ادامه مطلب


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۰ساعت ۷:۱۶ ق.ظ توسط فریدون کدخدایی |

 
 

احمدي‌نژاد گفت: من از پادشاه حكومت اردن براي سفر به ايران دعوت كردم و ايشان اظهار تمايل كرد. اما سفر را به عقب انداخت و اين‌كه گفته مي‌شود دولت عقب‌نشيني كرده است معني ندارد.

احمدی نژاد:عقب نشینی نکردم، پادشاه اردن به ایران می آید

در روایت هایی که در CD ظهور نزدیک است که در سطح بسیار گسترده در کشور پخش شده و این گستردگی  قابل تامل است  شعیب بن صالح که یکی از یاران وسرداران ارشد  امام زمان است را آقای احمدی نژاد معرفی می کند واین معرفی بر اساس منابع روایی است ودر جایی دیگر سفیانی که خروجش یکی از علائم ظهور امام زمان است را پادشاه اردن می نامد واین معرفی هم با روایت هایی انجام می شود در روایت ها این گونه ذکر شده که سفیانی بر علیه امام زمان خروج می کند و شعیب بن صالح با ایشان می جنگد وآخرالامر سفیانی کشته می شود تا اینجا در سی دی هم موجود است ولی در خبرها امده است که احمدي‌نژاد گفته من از پادشاه حكومت اردن براي سفر به ايران دعوت كردم ايشان اظهار تمايل كرده اما سفر را به عقب انداخته و دولت از این دعوت عقب‌نشيني نكرده است

برای من این خبر خیلی جالب بود چرا که این پادشاه ازاون دیکتاتورهای معروف است حالا سواد من قد نمی دهد که سفیانی هست یا خیر ؟ ولی در شیعه کشی ید طولانی دارد چگونه است که این شعیب بن صالح ما این مرد رابا اصرارتمام علی رغم مخالفت های شدید دعوت می کند ؟ این را نمی دانم الله اعلم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ساعت ۱۱:۲۹ ب.ظ توسط فریدون کدخدایی |

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر ۱۳۸۷ساعت ۱۰:۲۵ ق.ظ توسط فریدون کدخدایی |