
همین كه شر در جهان وجود دارد، دلیل عدم وجود خدا نیست.
من این اشكال را خیلی سادهتر و ریاضیوارتر بیان میكنم. اشكال این است
كه درا دیان سه صفت برای خدا قائلند:
1- علم مطلق
2- قدرت مطلق
3- خیرخواهی علیالاطلاق
علم، قدرت و خیرخواهی خدا حد و نهایتی ندارد. حال سخن بر
سر این است كه اگر خدا دارای این صفات میباشد، چرا شر و بدی در عالم
وجود دارد؟ اگر بگوییم كه شر وجود دارد به خاطرآنكه خدا نمیداند شر وجود
دارد، در این صورت این مسأله با علم مطلق او سازگاری ندارد. اگر بگوییم
كه شر وجود دارد خدا هم از آن خبر دارد ولی نمیتواند شر را از بین ببرد،
این مسأله با قدرت مطلقهیِ او نمیسازد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد و
خدا هم میداند و میتواند آن را ریشهكن كند، ولی این كار را نمیكند
این هم با صفت خیرخواهی مطلق خدا سازگار نیست. اگر بخواهیم این سه صفت را
برای خدا قبول كنیم، در آن صورت وجود شر معنی ندارد چون بالأخره اگر شر
وجود دارد باید در یكی از این صفات تشكیك بشود و میدانیم این سه صفت
علیالقاعده و علیالرأس و علیالفرض برای خدا وجود دارد. این سؤال، سؤال
بسیار مشكلی است و ادعا نمیكنم كه من میتوانم جواب آن را بدهم اما دو
نكته را بیان میكنم:
1-
مراد شما از شر چیست؟ یعنی چیزی كه خوشایند نیست یا چیزی كه روی هم رفته
به صلاح نیست. كدام یك را میگویید در عالم وجود دارد اگر منظور شما
چیزهایی است كه خوشایند شما نیست و میگویید ای كاش نبود، میگویم اینكه
خیری خوشایند ما نیست در عالم نباشد، هیچ ضرورتی ندارد. به تعبیر دیگر به
خیرخواهی خدا ضربه نمیزند كه چیزهایی خوشایند ما در جهان نباشد. شما خیلی
وقتها به صرف خیرخواهی نسبت به دیگران كارهایی میكنید كه شاید خوشایند
او نباشد. شما در شب امتحان هیچ وقت به بچهیِ همسایه نمیگویید كه امشب
حق دیدن و تماشای تلویزیون نداری ولی به بچهیِ خودتان میگویید كه شب
امتحان حق سینما رفتن و دیدن برنامههای تلویزیون را نداری. چرا؟ چونكه
بچهیِ خود را از بچهیِ همسایه بیشتر دوست دارید. گاهی شدت علاقهیِ ما
نسبت به موجودی باعث میشود كه شرایطی برای او ایجاد كنیم كه شاید ظاهراً
خوشایند او نباشد. بنابراین به صرف اینكه چیزهایی در جهان وجود دارد كه
خوشایند ما نیست. این مسأله با خیرخواهی خدا منافات ندارد. میدانید چه
چیزهایی با خیرخواهی خدا منافات دارد؟ آنكه چیزهایی در جهان به وجود
بیاید كه رویهم رفته با مصلحت ما سازگار نباشد. یعنی خدایی كه خیرخواه من
است، چیزی در زندگی برایم پدید آورد كه من حیثالمجموع به مصلحت نباشد و
ضرر آن بیش از نفعش باشد. خوب چنین سؤالی وجود دارد یا خیر؟ اگر كسی
بگوید چنین چیزی در جهان وجود دارد و چیزهایی در جهان هست كه نفع آنها از
ضررشان كمتر است، باید دید كه داوری او تا چه محدودهای است، تا چه
محدودهای باید دیده باشدكه بتواند در مورد نفع یا ضرر آن داوری كند.
ظاهراً باید تا جایی را ببیند كه قدرت دیدن آن و نیز امكان آن برای بشر
نیست.
2- نكتهیِ دوم این كه شر كاملاً
به دید ما از جهان بستگی دارد. فرض كنید كه من بگویم: میخواهم در یك
گوشه از تهران پاركی ایجاد كنم كه اسباب تفریح و تفریح و راحتی بندگان خدا
در آن فراهم باشد و شما وارد شوید و ببینید كه برخلاف گفتهیِ من پارك پر
از حیوانات درنده و هزاران بلای دیگراست. شما میتوانید بگویید كه فلانی
به قول خود عمل نكرد. آنجا كه اسباب راحتی نبود، همه در رنج و عذاب بود.
اما اگر من به جای آسایشگاه گفته بودم میخواهم یك آزمایشگاه درست كنم مثل
جلسهیِ امتحان، به نظر شما هیچ كس سر جلسهیِ امتحان بلند میشود و
بگوید: استاد چرا دو ساعت مرا معطل كردهای؟ مگر نمیبینی كه مردم همه به
تفریح رفتهاند و سرگرم قدم زدن در پارك و خیابان هستند. استاد میگوید من
برای گرفتن امتحان به اینجا آمدهام. این جا آزمایشگاهی است میخواهم
شما را امتحان كنم. داوری كردن دربارهیِ بشر بستگی به تلقی ما از دنیا
دارد. آیا دنیا آسایشگاه است یا آزمایشگاه؟ اگر فرض كنید كه دنیا آسایشگاه
است. در این صورت دنیا پر از شر است. اگر خدا قول داده است كه دنیا
آسایشگاه باشد، شكی نیست كه به قول خود عمل نكرده است. اما اگر قول ایجاد
آسایشگاه نداده باشد و گفته باشد:
«ولنبلونكم بشیء منالخوف و نقص
منالاموال و الانفس و
الثمرات» در آن صورت وضع خداوند مانند استادی است كه دو ساعت دانشجوها را
در سالن امتحانات نگه داشته باشد و سؤالات پیچیده و مشكل پرسیده تا
عادلانه و سختگیرانه نمره بدهد. كسانی كه در این دنیای پراضطراب، بدون
هیچ دغدغهای در شادی زندگی كردهاند دنیا را جور دیگری دیدهاند. دنیا را
آسایشگاه دیدهاند و نه آزمایشگاه. هر كدام از اینها توجیه خاص خود را
دارد. اما همانطور كه در ابتدا اعتراف كردم، واقعاً برای مسألهیِ شر
جواب خاصی ندارم. من فقط اعتقاد خود را بیان كردم.
2- خدا چرا ما را
آفرید؟ او چه نیازی به ما داشت؟
نكتهیِ اول این كه متدین ازآن
جهت كه متدین است- خواه
متدین عامی چون مردم كوچه و بازار و خواه عالم دین و متكلم و فیلسوف باشد-
هیچ وقت نمیتوند ادعا كند كه جواب تمام سؤالات را دربارهیِ دین
میداند. متدین بودن به این معنا نیست كه متدین چه عادی و چه عالم دین
تمام سؤالات دینی را میتواند پاسخ دهد. به همین دلیل در مسیحیت از همان
ابتدا تصریح میشود كه این دین دارای یك سلسله ویژگیها و رازهاست كه هیچ
كس جواب آنها را نمیداند و عیسی هم نمیدانست. حالا تعدا این رازها چند
تاست، بعضیها میگویند هفت راز است، بعضی دیگر میگویند سه راز است و...
یكی از همین رازها این است كه خدا
چرا انسان را آفرید؟
چرا جهان را آفرید؟ این سؤال را باید از خدا پرسید نه از من. من نمیدانم
خدا چرا جهان را آفریده است ولی یك چیز در سؤال شما بود و آن كاملاً
نادرست است و آن اینكه خدا چه احتیاجی به آفریدن ما داشت. مگر خدا
بینیاز نیست. هر كاری كه انسان میكند از سر نیاز است ولی معنایش این
نیست كه هر موجودی كه دارای علم و اراده باشد كارهایش از سر نیاز باشد.
شما خدا را با ما انسانها قیاس كردهاید و فكر كردهاید كه هر موجود
دارای علم و اراده كارهایش برای رفع نیاز است.
ویژگیهایی كه اشیاء به صورت طبیعی
دارند، برای چه
دارند؟ آب روانیاش را برای چه دارد؟ هستی آب به روانی اوست. روان بودن در
ذات و جبلیت اوست. روان بوده چهرهای از چهرههای اوست. چهرهای از
چهرههای او فلان ویژگی دیگر است و به همین ترتیب اگر خدا را این گونه در
نظر بگیریم كه آفریدن چهرهای از چهرههای اوست همانطور كه رفع عطش كردن
خاصیت آب و سوزانیدن خاصیت آتش است، در این صورت این سؤال قابل طرح نیست.
3- بر اساس نظریات
شما در صورتی كه اعمال عبادی فاقد روح
باشند دارای ارزش نیستند. اگر این طور است، اعمال و گفتههای شبان در
داستان موسی و شبان دارای چه ارزشی است؟
از كمال ارزش برخوردار است. بلال،
مؤذن رسول خدا، حرف
شین را نمیتوانست درست تلفظ كند و به جای «اشهد» میگفت «اسهد». حرف شین
را سین تلفظ میكرد. عدهای پیامبر را ملامت كردند وگفتند شما لااقل فردی
را به عنوان مؤذن قرار بده كه «شین» را درست تلفظ كند و پیامبر فرمود:
«سین» بلال از «شین»های شما بهتر است «سین بلال خیر من شینكم».
اگر داستان موسی و شبان صحت داشته
باشد و با همان باطن
باصفایی باشد كه مولوی به تصویر كشیده است، به نظر میآید كه شبان به
غایت عبادت رسیده باشد. فرمالیزم و ظاهر اعمال و عبادت كه مهم نیست. ماییم
كه گرفتار «ص» یا «ض» شدهایم كه صاد بگوییم و سوت بكشیم و گرفتار كلمات
شدهایم. مغز و لب و عبادات كه اینها نیست. من یادم میآید در آن شهری كه
اهل آنجا هستم عالمی در محل ما بود كه بسیار با تقوی بود، وی در كشیدن
حرف «ض» والضالین وسواس داشت. خدا میداند چه میكشید. هی میگفت
والض، والض و نمیتوانست ادا كند و بار آخر آن قدر میگفت كه زبانش پیچیده
میشد و مجبور میشد با انگشت زبان خود را به حالت عادی برگرداند.
انصافاً این واقعاً نماز است؟ متأسفانه در جامعهیِ ما از این قشریگریها
زیاد وجود دارد و آثار آن نیز قابل مشاهده است. شما دلت و باطن خود را
پاك كن و سپس حرف «ض» را هر طورمیخواهی بگویی، بگو اصلاًمهم نیست.
البته این بدان معنا نیست كه شما عالماً و عامداً هر طور كه خواستی حرف
«ض» را بگویی. بحث بر سر این است كه «صاد» و «ضاد» كسی را به جایی نرسانده
و نمیرساند.
4- آیاد دین افیون
تودههاست؟ آیا
دین و آزادی نقطهیِ مقابل یكدیگرند یا مكمل یكدیگر؟
در مورد اینكه دین افیون
تودههاست بنده هم جواب منفی
میدهم و هم جواب مثبت. جواب منفی برای اینكه در تعالیم ادیان بزرگ وقتی
كه این تعالیم را به سرچشمهیِ اصلی آنها برمیگردانیم، میبینیم كه این
طور نیست. هیچ دینی نیست كه حالت افیون و تخدیر كننده داشته باشد و
بگوییم این حكم یا این مسأله شرعی و دینی حالت تخدیركننده دارد. از طرفی
جواب مثبت هم میدهم چون در طول تاریخ فراوان بودهاند كسانی كه به دلیل
همان دینی كه هیچ تخدیری در آن وجود نداشت، در اثر بدفهمی از دین یا بد
ارائه شدن دین اتفاقاً تخدیر هم شدند. تخدیر فقط آن نیست كه بیحركتی
ایجاد كند گاهی حركت منفی ایجاد میكند كه از بیحركتی هم خطرناكتر و
بدتر است. مگر كم دیدهایم كه چقدر حركات زشت و بد و غیر دینی مدارانه
صورت گرفته است.
اما قسمت دوم. من یك جملهیِ خیلی
ساده به شما عرض میكنم تا بدانید ربط و نسبت دین اگر درست فهمیده شود
چیست؟ در دین از ما خواسته شده است كه خدا را پرستش كنیم، پرستش یعنی چه؟
یعنی ارادهیِ خود را برای اجرای اوامر شخص دیگری تعطیل كنیم. برای
اینكه ارادهیِ موجود دیگری تحقق پیدا كند، من میآیم و از خواستهیِ خود
صرفنظر میكنم، باید نسبت به خدا این حالت را داشته باشم. از سوی دیگر
هم همان دینی كه میگوید باید خدا را پرستش نمایی، میگوید خدا نادیدنی
است. معنای این چیست؟ یعنی هیچ كدام از موجودات دیدنی خدا نیستند. این
یعنی چه؟ یعنی در برابر هیچ كدام از موجودات دیدنی ارادهیِ خود را تعطیل
نكنید. به خاطر اینكه خواست كسی دیگری اجرا بشود از خواست خود دست
برندارید. به نظر شما اگر كسی چنین دیدی داشته باشد، چه میشود؟ از تمام
اقتدارهای دنیا آزاد میشود، از تمام اشخاص جهان رها میگردد. از شهرت،
قدرت، محبوبیت، حیثیت اجتماعی، پول و مقام آزاد میشود. چرا؟ چون به هر
كدام كه میرسد میگوید تو محسوسی، خدایی كه من باید بپرستم نامحسوس
است، پس تو خدای من نیستی. پس از آزادی خودم به خاطر تو صرفنظر نمیكنم.
اگر به این معنا بگیریم معلوم میشود كه دین در واقع ما را كاملاً آزاد
خواسته است. دین یك آزادگی به انسان میدهد كه او را از همه چیز آزاد
میكند. یعنی دین در ابتدا به آزادی اجتماعی نپرداخته، بلكه به یك آزادی
درونی پرداخته است كه انسان را از قید و بند هر كسی جز خدا آزاد میكند.
این آزادگی در مناسبات اجتماعی به آزادی میانجامد. یعنی از خواستهیِ
خودم در برابر هیچ كس دست بر نمیدارم مگر برهانی بیاورد و مرا قانع كند
كه حق با اوست كه در این صورت من از خواستهیِ خودم دست بر میدارم و
میگویم حق با شماست.
قرآن
میفرماید «افرایت من اتخد الهه هواه» «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا
من دونالله» من بارها گفتهام که ما اصلاً توجه نداریم که قرآن چه
میگوید. قرآن در باب یهود و نصارا میگوید كه آنها عالمان دین خود را به
جای خدا میپرستند. فردی به خدمت امام جعفر صادق(ع) یا امام محمد باقر(ع)
میرسد و از ایشان میپرسد: آیا واقعاً علمای یهود و نصارا به مردم امت
خود میگفتند كه ما را به جای خدا بپرستید؟ ایشان جواب میدهد: به خدا قسم
نه. نه آنها به مردم میگفتند كه ما را بپرستید و نه اگر میگفتند مردم
قبول میكردند كه آنها را پرستش كنند. بعد میپرسد كه قرآن چرا چنین
میگوید كه امام میفرماید «اینان با عالمان دین همان معاملهای
میكردندكه ایشان فقط باید با خدا بكنند» این چه معاملهای است؟ حضرت
توضیح میدهد: «فقط خداست كه هر چه گفت باید بیچون و چرا قبول كنی».
اینان با عالمان دین همانطور رفتار میكردند یعنی هر چه آنها میگفتند
اینها میگفتند: چشم، بله.
یك
بار میگفتند بابت وجوه شرعی یك دهم اموال را بپردازید، میپرداختند.
مدتی بعد میگفتند: یك هشتم اموالتان را باید بدهید، باز هم میپرداختند.
اینها نمیگفتند برای چه؟ اگر یك دهم دیروزی درست بود، یك هشتم امروز
چیست؟ و اگر یك هشتم امروز درست است، یك دهم دیروز چه بود؟ هیچ چیز
نمیگفتند. یعنی همان معامله را با عالمان دین میكردند كه باید فقط با خدا
كرد.
حضرت فرمود: این گونه است كه قرآن
میگوید اینها عالمان دین را میپرستیدند. یعنی شما هر كه را كه
خواستهیِ خود را در مقابل خواستهیِ او رها كردهای و خود را در مقابل او
خاضع كردهای در واقع او را پرستیدهای. یعنی هرچه گفت بدون چون و چرا
بپذیری، هیچ نگویی دلیل و برهان تو چیست. در مقابل قرآن میگوید: «هاتوا
برهانكم ان كنتم صادقین». رسول خدا (ص) فرموده است: «هیچ چیز بر امتهای
گذشته نگذشته است كه بر امت من هم میگذرد» یعنی همان حوادث و اتفاقات امت
پیشین برای ما هم پیش میآید. این را برای این گفتم كه نكند بعضیها
بگویند آنها یهود و نصارا بودند كه این طور بودند، ما كه نیسیتم. در
انجیل آمده است كه عیسی مسیح انتقادات فروان و جدیای بر روحانیت یهود
وارد ساخته است. یكی از این انتقادات این است كه تمام بارها را روی دوش
مردم میگذارید و به اندازهیِ انگشتی دست زیر بار مردم نمیبرید، راه
مردم را به سوی خدا میبندید. ولی خود حضرت عیسی از روحانیون مسیحی انتقاد
نكرد، از روحانیت یهود انتقاد میكرد. چرا؟ چون اصلاً در آن زمان روحانی
مسیحی وجود نداشت. قرآن كه آمد انتقاد از روحانیت مسیح را شروع كرد، چون
دیگر روحانی مسیحی هم وجود داشت. ولی حدیثی از پیامبر نقل شده است كه
رسول خدا فرمود: یك وقت مأمون نباشید، خود را در امن احساس نكنید. بر
یهود و نصارا هیچ چیز نگذشت الا اینكه بر شما هم میگذرد. شما هم ممكن است
به چنین وضعی دچار شوید. شما اگر میخواهید كسی را پرستش نكنید، هر چه
گفت بگویید دلیل شما چیست؟ من بدون دلیل قبول نمیكنم. اگر قرار است بدون
دلیل باشد و هر كس هر حرفی را دلش خواست بزند، پس تو حرف مرا قبول كن. چرا
قبول نمیكنی؟ چرا باید من از شما تبعیت كنم.
5- اگر پنج چیزی كه
شما فرمودید شامل، نماز، روزه و
امور روزمره شود آیا میتوان گفت عبادات واقعی انجام شده است؟
واقعی به دو معنا میشود گفت: یكی
اینكه ازنظر فقهی آیا
میتوان گفت دیگر بدهی ندارد. بله از نظر فقهی میتوان گفت بدهی ندارد
ولی اگر نظر بنده را میخواهید نخیر. به نظر من لب عبادات همین پنج ویژگی
است، بدون اینها دیگر هیچ. اگر عبادات را بدون اینها انجام دهید ارزشی
ندارند.
6- نظر شما دربارهیِ
معصوم بودن
امامان با اینكه آنها بشر بودهاند چیست؟
این سؤال در اینجا جای بحث ندارد.
اعتقاد من این است كه
همانطور كه تمیزی هر چیزی به حسب خودش است، عصمت هر چیز هم به حسب خودش
است. بارها گفتهام اگر من از شما خواهش كنم یا شما خودتان تصمیم بگیرید
حیاط منزلتان را تمیز كنید، اتاق را تمیز كنید، دكوراسیون منزل را تمیز
كنید و یك تكه جواهر را هم تمیز كنید، هر چهارتا را میخواهید تمیز كنید و
مثلاً میروید حیاط را، اتاق را و بعد دكوراسیون و تكه جواهر را تمیز
میكنید ولی به من بگویید اگر میزان تمیزی اتاق بعد از كار شما برابر با
تمیز حیاط باشد آن وقت میگویند اتاق تمیز است یا خیر. اگر تمیزی یك اتاق
به اندازهیِ تمیزی یك حیاط كاملاً تمیز باشد این اتاق هنوز تمیز نشده،
بلكه كثیف است. یعنی شما وقتی حیاط را تمیز میكنید از تمیزی یك انتظار
دارید، وقتی اتاق را تمیز میكنید یك انتظار دیگر. مثلاً آن چیزی كه برای
پاك كردن اتاق است دیگر برای تمیز كردن حیاط بهكار نمیبرید. پس تمیزی هر
چیزی به حسب خودش است. اگر مثلاً یك آدم وسواس میخواهد حیاط خانه را
طوری تمیز كند كه یك تكه جواهر را، به او میگویند تمیزی حیاط یك چیز است و
تمیزی طلا یك چیز دیگر. آن انتظار كه در پاك بودن طلا هست در پاك و تمیز
بودن حیاط نیست. تمیزی حیاط خانه با تمیزی دكوراسیون، فرش، پرده و امثال
آن فرق میكند. این تمیزیها فرق میكند و به همین ترتیب من معتقدم كه
عصمت برای انسانها فرق میكند؛ به این معنا كه كسانی هستند كه كارهایی كه
ما انجام میدهیم در طول عمرشان امكان ندارد حتی یك بار انجام بدهند. اما
ممكن است یك تمیزهای دیگری روحهای آنها احتیاج داشته باشد. اگر
منظورتان از عصمت این گناهانی است كه امثال من انجام میدهیم مثل دروغ،
غیبت، تهمت، خدعه، نیرنگ، عوامفریبی و غیره كه البته ائمه و بزرگان دین و
حتی افراد خالص مرتكب آنها نمیشوند ولی همان آدم كه این كارها را نكرده
یك سری كارهایی كرده است كه میگوید ای كاش آن كارها را نكرده بودم. آن
كارهایی است كه اگر ما انجام داده بودیم نه تنها حرام نبود بلكه بسیار هم
خوب بود ولی برای آنها همان كارها عیب است «حسناتالابرار سیئات
المقربین» یعنی همان كارهایی كه برای ابرار حسنه است و نیكوست برای مقربین
درگاه الهی گناه است. میخواهم بگویم عصمت یك امر نسبی است.
7- آیا دعا و ناله
تأثیر دارد؟ دین فردی و دین جامعهای
چیست؟ در غرب و شرق چگونه است؟ و چه تأثیری كرده است؟
من نظر خودم را میگویم نمیخواهم
از كسی عیبی بگیریم.
من به آن جملهیِ خیلی معروف آگوستین قدیس معتقدم كه میگوید: وقتی من در
حال مناجات با خدا بودم ناگهان یك الهام باطنی به من گفت: ای اگوستینو
ناله و فریاد مكن. من برای شنیدن پیام تو احتیاجی به فریاد ندارم، ولی تو
برای شنیدن صدای من به سكوت احتیاج داری. یعنی آن قدر داد و فریاد ندارد.
خدا احتیاج ندارد كه بفهمد من چه میخواهم، احتیاجی ندارد كه ناله بزنم و
نعره بكشم ولی من برای اینكه صدای خدا را بشنوم به سكوت احتیاج دارم. در
سكوت است كه انسان صدای خدا را میشنود. از این لحاظ هر چه عبادت- چه
مقولهیِ دعا و چه مقولهیِ مناجات - در سكوت بیشتری انجام شود و با صدای
آهستهتری باشد، بهتر است.
در
حدیث آمده است كه «سكوتك اطول من كلامك» یعنی سكوت تو از كلامت طولانیتر
باشد. به نظر من این كاری ناخوشایند است كه خدا را پیرمردی سالخورده و
سنگین گوش تصور كنیم مخصوصاً در جلسات دعا، مثلاًدر جلسات دعا آن كسی كه
جلسه را اداره میكند میگوید این صلوات در حد این مجلس نبود یعنی فریاد
بكشید،آخر كه چه بشود، ما چكار میخواهیم بكنیم. خدا چه احتیاجی دارد. ما
در سكوت و تنهایی است كه كلام خدا را میتوانیم بشنویم. ما به سكوت احتیاج
داریم.
8- آیا بحث شما
پیرامون تنوع آراء و
عقاید انسانی به مقولهیِ «قبض و بسط شریعت» نمیانجامد؟ آیا صفت قدرت و
خیرخواهی مطلق الهی به این ختم نمیشود كه خدا باید امور دنیوی را نیز
سامان دهد؟ به عبارتی دیگر آیا آنها كه به سكولاریزم قائلند و نیز قائلند
به این كه تنظیم امور دنیوی از شریعت نتیجه گرفته نمیشد و در عین حال به
قادریت و خیرخواهی مطلق خدا اعتقاد دارند، دچار پارادوكس نشدهاند؟
گفتند آیا این حرفی كه تو زدی به
قبض و بسط تئوریك شریعت
نمیانجامد؟ گمان میكنم مراد ایشان از «قبض و بسط تئوریك شریعت» مجموعه
مطالبی است كه در دینشناسی دكتر سروش عنوان كردهاند. باید عرض كنم كه
قبض و بسط شریعت معانی متعدد دیگری هم دارد ولی احتمالاً اشارهیِ ایشان
به سخنان دكتر سروش است. به نظر من چه تئوری قبض و بسط شریعت درست باشد و
چه نادرست باشد، به سخنان من ربطی ندارد، بحث ما بر سر انسانهاست نه بر
سر دین. دین قبض و بسط دارد یا ندارد، به بحث ما مربوط نیست. من میگویم
ما انسانها نباید عادلانه رفتار كردن خود را فرع بر این بگیریم كه دیگران
باید مثل ما باشند. ما باید مثل خورشید باشیم. شانكارا، عارف معروف
هندی، میگفت: مثل خورشید باش، خورشید در تابش خود بین هیچ كس فرق
نمیگذارد، بر دره میتابد، بر كوه هم، برجنگل میتابد بر كویر هم.
اقتضای عدالت این نیست كه ما فقط به هم كیشان و هم مسلكان خود عدالت
بورزیم. قرآن میفرماید، صرف این كه با كسی دشمن هستید، باعث نشود كه نسبت
به آنها عدالت نورزید، «اعدالوا هو اقرب لتقوی». من میخواهم این را
بگویم كه ما گاهی با مسایل اخلاقی تنگ نظرانه روبرو میشویم. یعنی فكر
میكنیم اخلاق را فقط باید نسبت به همكیشان و همفكران خود رعایت كنیم ولی
این صحبت كه شما كردهاید، ربطی به بحث ما ندارد.
ولی سؤال دومی كردهاند و گفتهاند
آیا خیرخواهی خدا
اقتضا نمیكند كه ما را در امور دنیوی هم راهنمایی كند؟ من جواب میدهم
خیر. خیرخواهی من نسبت به بچهام برای اینكه زمان را گم نكند، وقت خود
را از دست ندهد، دیر به مدرسه نرود و بهموقع به كارهایش برسد این است كه
برای او ساعت بخرم، اما معنایش این است كه من ساعت گرفتهام كه هر وقت
احتیاج داشت به ساعت نگاه كند و خودش وقت را بداند؛ معنایش این نیست كه من
دنبال او راه بیفتم و سایه به سایهیِ او حركت كنم كه الان به ساعت نگاه
كن، وقت فلان است و بهمان. من ساعت خریدهام كه او وقت را بشناسد. حال
اگر خدا بخواهد امور دنیوی ما سروسامان پیدا بكند، اگر عقل و وجدان اخلاقی
دو نیرویی است كه میتواند زندگی دنیوی ما را سر وسامان دهد، همین كه
خدا آنها را به ما داده مثل وقتی است كه پدر خیرخواه ساعت در اختیار پسرش
گذاشته است. پدر به پسرش میگوید هر وقت خواستی وقت را بدانی به ساعت
نگاه كن؛ خدا نیز میگوید: هر وقت به امور دنیایی احتیاج داشتی به عقل و
وجدانت رجوع كن. ما شما را با این دو نیرو به دنیا گسیل كردهایم و دیگر
لازم نیست پا به پای شما همه جا بیاییم. البته من نمیخواهم از سكولاریزم
دفاع كنم،آن بحث دیگری است. كاری ندارم كه سكولاریزم قابل دفاع هست یا
نه. در این جا نه نفیاً و نه اثباتاً نمیخواهم دربارهیِ سكولاریزیم
مطلبی بگویم. ولی اگر بگویید كه لزوم خیرخواهی خدا این است كه ما را در
امور دنیوی نیز راهنمایی كند، من میگویم؛ نه.
ولی اگر این ساعتی كه من به بچهام
دادهام، وقت را درست
نشان ندهد، البته كه در آنجا من خیرخواه او نبودهام ولی اگر درست نشان
دهد دیگر بحثی نیست. در سخن ما هم همین طور است. اگر عقل و وجدان اخلاقی
برای راهنمایی ما كافی نیست، برای راهنمایی ما در زندگی روزمره باید كار
دیگری انجام داد، ولی ظاهراٌ چنین ملازمهای برقرار نیست.
9- اگر فرض كنیم
برتراند راسل تمام جدیت و صداقت خود را
بهكار برد و سپس ملحد شد آیا عدالت الهی اقتضاء میكند كه در آخرت با
افرادی چون سلمان فارسی همنشین شود؟ تقابل علم و محبت چیست؟
من بارها گفتهام عدالت الهی
اقتضایش این است كه وقتی
بنا بر پاداش و كیفر دادن است نسبت سود و سرمایهیِ ما را به هم بسنجند.
من همیشه از این مثال استفاده میكنم و به نظرم خیلی گویاست. مثلاً پدری
را فرض كنید كه به یك پسرش هزار تومان و به دیگری یك میلیون تومان سرمایه
بدهد و به آنها بگوید بروید و در بازار تهران كار كنید و بعد از یكسال
سود خود را بیاورد. آنها به دنبال خرید و فروش میروند و تجارت میكنند و
بالأخره بعد از یكسال میآیند و پدر میخواهد حقالعمل یكسال كار آنها
را بپردازد. اگر پدر عادل باشد آیا میتواند حق العمل آنها را بر اساس
سرمایهیِ روز اول آنها در نظر بگیرد! بگوید به تو هزار تومان دادم و به
شما یك میلیون یعنی هزار برابر اولی، پس حقالعمل هم بر اساس سرمایه؛
یعنی به دومی هزار برابر اولی بدهد. خیر اگر عادل باشد این كار را
نمیكند.
آیا
میتواند بگوید به سود شما نگاه میكنم و بر اساس سودی كه آوردهاید
حقالعمل به شما میدهم؟ این هم ظاهراً عادلانه نیست زیرا معقول است كه با
هزار تومان هر قدر هم تلاش كنی و جدیت بورزی نمیتوان سود زیادی داشته
باشی حال آنكه یا یك میلیون تومان سود زیادی میتوان به دست آورد. چه وقت
میتواند عادلانه رفتار كند؟ زمانی میتواند عادلانه رفتار كند كه نسبت
سود و سرمایهیِ آنها را با هم بسنجد. نسبت سود به سرمایه را كار
میگویند. قرآن میگوید: «لیس الانسان الا ما سعی» «اما سعیه سوف یری» فقط
به اندازهیِ سعی خود مزد میگیرید. بر این اساس میبینید كه آن
بیعدالتی كه اول تصور میشد در اینجا جایی پیدا نمیكند. اما برگردیم به
سؤال دوم. آیا واقعاً راسل میتواند در روز قیامت با سلمان همنیشن شود؟
اگر به اندازهیِ هم سعی كرده باشند. اقتضای عدالت این است كه در كنار هم
باشند. یعنی اگر صداقت و جدیت گفته شده به یك اندازه باشد، بله میتوانند
همنشین هم باشند.
برچسبها:
فریدون کدخدایی
به خیابان ناصرخسرو می روم و پرسان پرسان سراغ کوچه مروی را می گیرم.
کوچه
ای است با سنگ فرش سنتی و پیاده روی های دوطرف خیابان که با طاقهای مسقف
سایه بان مغازه های دوطرف و نمادی نوساز از معماری کهن این دیارند.
به
سردر مدرسه علمیه مروی می رسم بلند، پر ابهت و شبیه به سردر حرم
امامزادگان، منقش به کتیبه ای با کاشی های آبی رنگ. دوقرن تاریخ اکنون در
برابر من است و با حیرت به پله هایی قدیمی آجری می نگرم که مرا به سمت
پایین می برند، برای ورود به مدرسه باید ده پله ای پایین رفت.
ساعت 9
صبح است و قرار است که مراسم سوگواری سالار شهیدان ساعت 10.30 آغاز شود،
پس من زود رسیده ام و قطعا خبری نباید باشد؛ در کمال تعجب می بینم که دم در
اسپند دود می کنند؛ خادم مدرسه است و خدا را شکر چایش را هم بار گذاشته!
عده
معدودی رفت و آمد می کنند؛ البته از طلاب مدرسه خبری نیست. تاسوعای حسینی
است و اگر برای تبلیغ نرفته باشند؛ قطعا برای عزاداری رفته اند.
حجه
الاسلام آژده که برای گفتگو با او قرار دارم اندکی پس از من می رسد و فرصت
می کنم گشتی در حیاط مدرسه بزنم؛ حیاط با صفایی دارد؛ باغچه هایی که در
آخر پاییز همچنان پرگلند و معلوم است که با سلیقه باغ آرایی شده اند؛ حوزی
زیبا و بزرگ در مرکز حیاط که البته خالیست و نیمکت هایی در سراسر حیاط
دورادور باغچه ها؛ حجره هایی با سردرهای طاقی، طراحی گنبدی و شیشه های
رنگی؛ انصافا باید گفت به عنوان یک محیط تحصیلی هیچ کم ندارد؛ اما امروز من
برای مطالعه فضای آموزشی به اینجا نیامده ام.
مدرسه
مروی در حقیقت بخشی یا مرکز مجموعه بزرگی است به همین نام که دقیقا 202
سال پیش توسط مرحوم محمد حسین خان مروی وقف تدریس علوم دینی شد؛ اما این
مجموعه داستان مفصلی دارد و نقش مهمی را در تاریخ 200 ساله خود در تربیت
فضلا و حتی سیاست پایتخت کشورمان داشته است. عزاداری امروز هم بخشی از نکات
ریز و موبه مو ذکر شده در سند وقف است: روز تاسوعا، قبل از اذان ظهر، با
اطعام ناهار، از محل درآمد موقوفه
دقت فراوان معماران آن دوره در
طراحی مسجدی آفتاب گیر با سقف کوتاه در قسمت شمالی مدرسه با سقف کوتاه
(برای سهولت گرم شدن فضای داخل شبستان) به عنوان مسجد زمستانی یا مسجد
شتائی و مسجدی که کمتر آفتاب می بیند با سقفی بلند در قسمت جنوبی مدرسه به
عنوان مسجد تابستانی یا مسجد سیفی نظرم را به شدت جلب کرده است که حجه
الاسلام آژده می رسد و به کتابخانه می رویم.

مسجد كوچك كه در ابتدای ساخت مدرسه به عنوان مسجد تابستانی استفاده می شده اما با گذشت زمان
در دوره تولیت ملا علی كنی یك انبار غله بزرگ در ضلع جنوبی مسجد كوچك تبدیل به مسجد تابستانی شد
و هم اكنون نیز مورد استفاده است

نمایی از ستونهای مسجد تابستانی فعلی
سردر مسجد زمستانی در ضلع شمالی مدرسه

تاریخچه مروی در یک گفتگوی خواندنی
ایشان
که تحقیقاتی در دست چاپ پیرامون مجموعه مروی و متولیان آن در طول تاریخ
دویست ساله دارند به نوعی تاریخچه گویایی از این مجموعه است اسناد و برخی
نوشته هایش را که آماده چاپ هستند نشان می دهد و مو به مو همه مسائل را باز
می کند گویی در تمام 200 سال گذشته در این مدرسه زیسته
شما را نمی
دانم اما دیدن یک کتاب قبل از انتشارش همیشه به من حس خاصی می دهد و اکنون
همین اتفاق می افتاد حداقل دوجلد کتاب را قبل از چاپشان می دیدم و از آن
رو که هریک شامل سند های فراوانی از تاریخ مدرسه بودند؛ کاملا به وجد آمده
بودم و دلم می خواست همه را از دست حاج آقا بربایم!
آنچه در پی می
آید گزیده گفتگویی است که در باب این مجموعه کوچک اما پر قدمت و پر خدمت در
تاریخ معاصر تهران داشته ایم تا باز برگردیم به گزارش مراسم این عزاداری
تاریخی:
مرحوم محمد حسین خان مروی که بود؟
وی
از رجال قاجار بوده که به همراه پدرش در مرو زندگی می کرده؛ از آنجا که در
آن تاریخ (اوایل قاجاریه) مرز های شرقی ایران توسط ازبکها ناامن شده بود؛
محمد حسین خان پدر خود را در یکی از حملات ازبکها از دست می دهد و او که
خود یک انسان اهل علم و نه یک رجل سیاسی یا نظامی بوده؛ پس از این واقعه به
تهران باز می گردد.
اما لقب مروی بر وی باقی می ماند فتحعلی شاه
مناصب دولتی را به او پیشنهاد می کند؛ اما او از پذیرش سرباز می زند اگرچه
بعد ها هم تواریخ حضور گاه و بی گاه او را در دربار فتحعلی شاه گزارش کرده
اند. مرحوم مروی آثار چندانی در عرصه علم از خود باقی نگذاشته اما مدرسه
مروی که به همت و تامین مالی وی بنا شد؛ خود اثر ماندگار بزرگی است که تا
کنون خالقان آثار بزرگ از آن کم بر نخاسته اند.
ساخت مدرسه مروی در سال 1228 ه.ق آغاز و چنان که در کتیبه های مدرسه هم منقوش است سه سال بعد در 1231ه.ق پایان می یابد.
شاید
از مرحوم مروی مکتوبی در دست نباشد اما متن سند موقوفه و دقت بالا در
تنظیم آن نشان دهنده دقت وی به ظرایف امر تدریس علوم دینی و ارادت خاص او
به سوگواری امام حسین (ع) است.
در متن سند آمده است که: متولی باید عالم تهران باشد عالمی که صاحب نفوذ هم باشد. همچنین یک مدرس اعظم و یک تالی مدرس باید در مدرسه حضور داشته باشند.
به
همین منوال بوده که تاکنون در دوقرن گذشته همواره علمایی از فضلای تهران
تولیت مدرسه مروی را به عهده داشته اند و از آن میان اسامی چون آیت الله
میرزا مسیح مجتهد تهرانی(صاحب فتوای معروف در مساله گریبایدوف)، آیت الله
ملا علی کنی (رهبر مبازات مردم تهران در لغو قرارداد رویترز) آیت الله
میرزا محمد حسن آشتیانی (رهبر مردم تهران در ماجرای تحریم تنباکو و نماینده
میرزای شیرازی در تهران) به چشم می خورند.
شاید همین دقت بانی
مدرسه مروی یعنی محمد حسین خان مروی در سپردن تولیت مدرسه به عالم اول
تهران بوده باشد که تربیت بزرگانی از حوزه های کشور را در این مدرسه و تحت
نظر این فضلا در طول سالهای متمادی سبب شده است.
تنها در این میان
به ذکر نامهای معدودی از مدرسین و درس خوانده های این مدرسع که بیشتر در
عهد حاضر شناخته می شود بسنده می کنیم:علامه جعفری، شهید آیت الله مطهری،
علامه حسن زاده آملی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله انواری و آیت الله سید
رضی شیرازی (نوه میرزای شیرازی معروف و از فضلای فعلی تهران) از این دسته
اند.
اولین متولی و مدرس اعظم چه کسانی بودند؟
از
این روست كه به عنوان اولین متولی، عالم بزرگ تهران در آن زمان یعنی مرحوم
میرزا آیت الله میرزا مسیح مجتهد تهرانی مسئولیت تولیت مدرسه و متعلقات آن
را به عهده می گیرند و برای تشکیل دایره درسی بارزش و جمع شدن طلاب منطقه
در این مدرسه توسط شخص فتحعلی شاه قاجار از حضرت آیت الله ملا عبدالله
ذنوذی عالم وقت اصفهان دعوت به عمل می آید؛ وی که ترک اصفهان را موجب
نابودی حلقه درس 400 نفری و ضعف حوزه پرقدرت اصفهان می دیده در اجابت نامه
فتحعلی شاه قاجار افضل شاگردان خود یعنی آیت الله آقا علی مدرس را به عنوان
مدرس اعظم به تهران اعزام می نماید و به این ترتیب مدرسه علمیه مروی با
محوریت این دو شخصیت بزرگ (میرزا مسیح تهرانی و آقا علی مدرس) آغاز به کار
می نماید.
پس از فتوای برنده میرزا مسیح مجتهد تهرانی در پاسخ به
کاپیتولاسیون ننگین روسها که منجر به قتل گریبایدوف توسط جمعی از مردم می
گردد؛ فتحعلی شاه قاجار ضمن عذر خواهی از دولت روس این مجتهد بزرگ را به
عتبات تبعید می کند و طبیعتا با خروج وی از تهران تولیت مدرسه از ایشان سلب
و در اختیار آیت الله میرزا محمد اندرمانی قرار می گیرد.
پس از
ایشان مرحوم آیت الله ملا علی کنی عالم معروف و ذی نفوذ تهران به عنوان
سومین تولیت مدرسه و مجموعه مروی هدایت این مرکز علمی را برعهده می گیرند و
پس از ایشان آیت الله میرزا محمد حسن آشتیانی نماینده مرجع عام شیعیان
میرزای شیرازی صاحب فتوای تحریم تنباکو در تهران گفته می شود که مرحوم ملا
علی کنی در زمان تولیت خود از دارایی خودیش بر حجم متعلقات مدرسه مروی
افزودند که بخشی از آن مقادیر وسیعی زمین زراعی در نزدیکی ورامین را شامل
می شود.


پنجمین
عالم بزرگ تهران در این سلسله شیخ مرتضی آشتیانی است که از علمای مشروطه
خواه تهران بوده و در جریان بست نشینی علما در حرم حضرت عبد العظیم در جمع
متحصنین بوده اند.
پس
از ایشان نیز آیت الله میرزا احمد آشتیانی برادر زاده شیخ مرتضی تولیت را
برعهده میگیرند که دوران طولانی تولیت ایشان با دوره پهلوی و علی الخصوص
تعطیلی مدارس علمیه در عهد رضاخانی مصادف می گردد. مدرسه علمیه مروی هم از
1314 تا 1320 تعطیل و به دانشکده هنز های زیبا تبدیل می گردد.
تا
اینکه در دوره پهلوی دوم دولت با کوتاه آمدن از برخی اقدامات رضاشاه مجددا
مکان مدرسه را تخلیه و در اختیار متولی و طلاب قرار می دهد اما از
بازگرداندن متعلقات و محل های درآمد مدرسه همچنان خبری نمی شود.
پس
از فوت میرزا احمد فرزندشان آیت الله میرزا محمد باقر آشتیانی به عنوان
هفتمین فرد تولیت مدرسه را از 1353 ه.ش. تا 1363 به عهده می گیرند.
نویسنده یا انتخاب متن توسط :
فریدون کدخدایی
برچسبها:
فریدون کدخدایی
خیلی جالبه.اخیرا تمام سایت ها و روزنامه ها در مورد دسته گل جدید آموزش و پرورش ما یعنی اداره فرهنگ!!! مینویسند.کسانی که تا دیروز حتی لای این کتاب رو باز نکرده بودن حالا مدعی ستاندن حق از مقصران امرند!!
همیشه همه چیز تو این مملکت رو معلم جماعت ی نوا آزمایش میشه آخرش هم زور شون که به هیچ کس نرسید فوقش مسئول مربوطه رو خلع پست میکنند ! و چهار روز دیگه میگذارندش سر یک پست بهتر و نون وآب دار تر. بله این است تفسیر آشنایی با فرهنگ و سیره نبوی در اداره فرهنگ ما!در روزگاری که تمام دشمنان ما از وهابیت گرفته تا غیره و ذلک کشتن یک شیعه رو کلید ورودشون به بهشت میدونن!!.
و حالا ما توی یه نگاه سرسری با این تیترها مواجه میشیم:
· انتشار سئوالات «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان» در مجلس شورای اسلامی موج بزرگی از بهت و حیرت نمایندگان از عملکرد وزارت آموزش و پرورش دولتی که خود را مدعی بازگشت به اصول انقلاب میداند، در پی داشت بهت و حیرت از توهین به پیامبر!!!!!!!!!!!!!!!!!
· برخورد با عاملان
· برخورد با طراحان سوالات توهینآمیز
· سازمان معلمان ایران روز سهشنبه با صدور اطلاعیهای ضمن اعتراض شدید به سوالات مطروحه در «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان» برخی از این سؤالات توهین آمیز در مورد زندگی پیامبر اسلام (ص) را منتشر کرد.
سوالات مطروحه در «آزمون سیره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگیان»(بدون هيچ توضيحی)
1) رسول خدا (ص) از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟
الف)ماهیچه ـ سردست ب) ران ـ سردست ج) ران ـ جگر د)جگر و قلوه
2) کدام یک از گزینههای زیر از خصلتهای خروس است که با خصلت پیامبر سازگار نیست؟
الف) وقت شناسی ـ غیرت مردانه ج) وقت شناسی ـ سخاوت
ب) شجاعت و کثرت آمیزش با همسر د) برچیدن غذا از زمین ـ تند راه رفتن
3) رسول خدا در خوردن کدامیک از موارد زیر کسی را با خود شریک نمیکرد؟
الف) غذا ب) نان جو ج) انار د)ماهیچه گوسفند
4)رسول خدا(ص) در چه حالی اصلا دیده نشد؟
الف)درحال مجامعت با زنان ب)در حال بول و غائط
ج)در حال خرید از بازار د)نوشیدن آب در حالت نشسته
5)آیا مخرج بول و غائط با سه سنگ پاک میشود؟
الف)هر دو پاک میشود ب)هیچکدام پاک نمیشود
ج)مخرج بول پاک میشود ولی مخرج غائط پاک نمیشود د)مخرج بول پاک نمیشود ولی مخرج غائط پاک میشود.
6)به فرموده امام صادق(ع) مقدار آب مصرفی آن حضرت برای وضو و غسل به ترتیب کدام است؟
الف) یک صاع ـ یک صاع ب)یک مد ـ یک مد ج) یک مد ـ یک صاع د)یک صاع ـ یک مد
7)رسول خدا در شدت گرما به موذن میفرمود: ابرد، ابرد مقصود کدام است؟
الف) بگذار هوا خنک شود، بگذار هوا خنک شود. ب)شتاب کن، شتاب کن
ج)دور شو دور شو د) الف و ب صحیح است
8) جبرئیل به پیامبر دستور داد که قرآن را در حالت . . . . بخواند
الف) ایستاده ب)نشسته ج)خوابیده د)سواره
9)موی سر رسول خدا(ص)
الف) سیاه بود ب)سفید بود ج)جز چند مو بقیه سیاه بود د)درآخر عمر سفید شد
10) به فرموده امام صادق(ع) خداوند متعال در رسول خداد(ص) چند روح قرار داده است؟
الف)روح القدس ـ روح الایمان ـ روح القوه
ب) روح القدس ـ روح الشهوه ـ روح الحیاه
ج)روح القوه ـ روح الشهوه ـروح الخلوه
د) الف و ب صحیح است.
11)کفن میت کدامیک از گزینههای زیر نیست؟
الف)لنگ ب)عمامه ج)سرتاسری د)جامه
سريال «زير تيغ» با قرار گرفتن در زمرهي پر مخاطبترين مجموعههاي حال حاضر سيما،بر اساس نظرسنجيهاي صداوسيما، 97 و نيم درصد از مخاطبان خود را راضي نگه داشته است. اين سريال كه از 10 آبان ماه به روي آنتن شبكه اول سيما ميرود، با نوساناتي چون تغيير در روز پخش مواجه بوده است.
هر چند اكثر بينندگان اين سريال، «زيرتيغ» را مجموعهاي «غمگينانه» ميدانند كه گاه تماشاي برخي قسمتها را غيرممكن ميسازد، اما به نظر ميرسد محمدرضا هنرمند كارگردان اين مجموعه توانسته با بهرهگيري از داستاني پرتعليق و بازيگراني حرفهيي بيننده تلويزيوني را با خود همراه سازد.
خبرنگار ايسنا، نظرسنجي با تعدادي از بينندگان تهراني سريال «زير تيغ» انجام داده است كه در زير ميخوانيد:
دختري 26 ساله از اهالي تهرانپارس، با اشاره به تم غمگين سريال «زير تيغ»، اين غمگيني را بارزترين ويژگي «زير تيغ» ميداند. وي بازي بازيگران را عالي توصيف ميكند و ميافزايد: اگر قرار است زير تيغ بينندگان خود را بگرياند، به خوبي از عهده اين كار برآمده است. اما گاه سريالهايي را ميبينيم كه قصد دارند، مخاطب خود را بگريانند اما برعكس، آنان را به خنده مياندازند.
اين بيننده تلويزيوني ادامه ميدهد: ما خانوادههاي ايراني حقيقتا اين گونه هستيم، وقتي كسي ميميرد انگار دنيا روي سرمان خراب شده است. «زير تيغ» اين حقيقت را به تصوير ميكشد و در عين حال مايه آرامش خانوادههايي است كه با غم مرگ عزيزانشان رو بهرو بودهاند.
پسري 19 ساله، ساكن منطقه 7 تهران معتقد است: كارگردان «زير تيغ» اتفاقات اين سريال را خيلي كش ميدهد، ضمن اين كه صحنهها خيلي با غم و غصه همراه است. وي به طرح اين پرسش ميپردازد: يك آدم بامرام كه بر اثر عصبانيت دوستش را ميزند، چرا زنگ نميزند تا او را نجات دهد؟!
زني 50 ساله، ساكن منطقه 2 تهران، نيز ميگويد: كارگردان «زير تيغ» براي اين كه آن قدر آرام آرام حوادث را پيش ميبرد، بايد توجيهي داشته باشد. وي ادامه ميدهد: به نظر ميرسد كارگردان اين سريال خيلي به رنگ سياه علاقه دارد. ضمن اين كه در برخي قسمتها در يك صحنه چادر شخصيتها عوض ميشود. خانم معتمدآريا گاه چادر كيفي سرش ميكند گاه جنس چادرش كرپ است.
پيرمردي 68 ساله، ساكن منطقه 10 تهران، اين مساله كه «زير تيغ» به زندگي سنتي پرداخته است را مثبت توصيف ميكند. وي ادامه ميدهد: در تهران طبقات اجتماعي، كاملا متفاوت ديده ميشود. در محلههايي كه داستان «زير تيغ» ميگذرد، هيچ نشاني از فرهنگ بالا شهر نيست. اين سريال به قشري خاص ميپردازد و از تجملگرايي پرهيز كرده است.
دختري 20 ساله، ساكن منطقه 5 تهران، «زير تيغ» را سريالي «غمگينانه» ميداند كه هر وقت به تماشاي آن مينشيند حالش بد ميشود. وي ادامه ميدهد: در بعضي قسمتها آن قدر حالم بد ميشود كه نميتوانم پاي تلويزيون بمانم و از مادرم ميخواهم كه در پايان برايم جريان را تعريف كند.
اين بيننده تلويزيون، در عين حال موسيقي و بازي بازيگران سريال «زير تيغ» را مثبت ارزيابي ميكند و ميافزايد: زير تيغ از موضوعي تكراري برخوردار است اما خوب از آب درآمده است.
پسري 27 ساله، ساكن منطقه يازده تهران، «زير تيغ» را داراي آغازي خوب ميداند كه در قسمتهاي بعدي با افت مواجه شد. وي در عين حال ميگويد: زير تيغ چند قسمت است كه وارد فاز جالب توجهي شده و حال بايد ديد در ادامه چه اتفاقي ميافتد. بازي بازيگران اين سريال هم همانند داستان با افت و خيز همراه بوده است اما من شخصيت «دايي» را خيلي ميپسندم.
زني 54 ساله، ساكن منطقه 7 تهران، نيز از «زير تيغ» به عنوان «مكمل ماتم مردم ايران» ياد ميكند.
مردي 37 ساله ساكن منطقه 20 تهران، زير تيغ را در مجموع سريالهايي قرار ميدهد كه بينندهها يك هفته منتظر ميمانند تا بقيه داستان را به تماشا بنشينند. وي از قسمتي كه محمود آقا دستگير شد به عنوان جذابترين قسمت نام ميبرد.
آقايي 34 ساله ساكن محله امامزاده حسن، ميگويد: «زير تيغ» سريال غمگيني است كه اتفاقات آن تا حدودي تماشاگر را اذيت ميكند.
آقايي 29 ساله ساکن منطقه 5 از موسيقي زيباي حسين عليزاده در اين سريال ياد ميکند و آنرا مکمل بازيهاي بيادماندني، فيلمنامه اي قوي ، کارگرداني ماهرانه و نهايتا سريال موفق زير تيغ ميداند. به اعتقاد وي پرويز پرستويي و معتمدآريا در اين سريال بازي نمي کنند بلکه در نقشهايشان زندگي ميکنند.
پسري 24 ساله ساكن منطقه 4 تهران، ميگويد: «زير تيغ» روي اعصاب مخاطب راه ميرود و خيلي هم كشدار است. وي از غزل صارمي و كوروش تهامي به عنوان بازيگراني كه از ايفاي نقش خود به خوبي برنيامدهاند نام ميبرد و در عين حال ميافزايد: سياوش تهمورث به همراه پرويز پرستويي و فاطمه معتمدآريا خوب بازي ميكنند. حيف شد كه جعفر مرد و آتيلا پسياني از سريال خارج شد.
پسري 15 ساله نيز درباره «زير تيغ» ميگويد: من دو قسمت اول را ديدم، اما در ادامه آن قدر حوادث كش دار شد كه ساير قسمتها را دنبال نكردم.
خانمي 30 ساله ساكن منطقه 6 تهران، «زير تيغ» را سريالي تلخ با بازيگران خوب توصيف ميكند. او ادامه ميدهد: به علت حضور بازيگراني چون پرستويي و معتمدآريا به تماشاي اين سريال مينشينم. تماشاي اين سريال مثل خوردن يك غذاي سنگين بدون مخلفات و چيزهايي بامزه است. وي ميگويد: «زير تيغ» علاوه بر بازيهاي روان، از فيلمنامه و فضاسازيهاي خوبي برخوردار است.اما آن چه بيشتر ميطلبد لحظات شاد،هر چند كوتاهي است كه ميتواند آن را در خاطرهها حفظ كند.
دختري 25 ساله، نيز «زير تيغ» را سريالي غمگين ميداند كه فيلم مستند، تماشاگر را به اين فكر مياندازد كه حوادث آن واقعا اتفاق افتاده است.وي ميگويد: وقتي محمود آقا خودش را معرفي كرد از بار غم و قصه كم شد. البته اين سريال آموزنده هم هست و به كساني كه در موقع عصبانيت به هيچ چيز فكر ميكنند، هشدار ميدهد.
مردي 25 ساله از «زير تيغ» به عنوان مجموعهاي موفق ياد ميكند كه نشان ميدهد در كارهاي محمدرضا هنرمند تغيير نگرش رخ داده است. وي به سريال كاكتوس، شخصيت آقاي كتلميان در اين مجموعه و فيلمهاي مرد عوضي و موميايي 3 اشاره ميكند و ميگويد: سريال زير تيغ از توان فراگير هنرمند در ارائه قالبهاي مختلف نشان دارد.
اين بيننده در پايان خاطرنشان ميكند: «زير تيغ» با تكيه بر جزيياتي كه ميتوانست مختصرتر برگزار شود، بيننده تلويزيوني را ياد رمانهاي بلند ايراني مياندازد.