a


ندیدی وقتی حر آمد محضر اباعبدالله و دو زانو نشست و خواست وارد حساب شود که این آقا کسی است که آب به من داد ، لشکرم را سیراب کرد ، چنین و چنان کرد. من راه را بر او بستم . وقتی فرمود : بگذار در شب تاریک بچه هایم را بردارم و از این جا بروم گفتم : نه من مامورم .

وقنی حر خواست وارد این حساب ها شود ، حضرت نگذاشت وارد حساب شود ، فرمود ارفع راسک یا حر ، سرت را بلند کن ای حر ! سرش را بلند کرد. تمام شد. فقط جمال آقا را در مقابلش مشاهده کرد . آن را هم طاقت نداشت ، چون اول کار بود . گفت : اذن بده به جهاد بروم . حضرت فرمود: قدری بنشین ! حضرت او را قدری نشاند ، قشنگ و آرام.

خوشا به حالش ! الان هم پهلوی حضرت نشسته است . اما آن وقت خیلی شیرین بود، تماشا داشت. همه چیزش را داد . غلام و پسرش نیز همراه بودند. هر سه در مقابل حضرت نشسته بودند . چقدر خوب است که انسان معصیت کار یک آن در مقابل آقای خودش بنشیند . تماشا دارد ، آن جا دیگر بهشت است .

اما حر معصیت کار نبود . هیچ وقت معصیت نکرده بود. حضرت فرمود : او هیچ کاری نکرده است . موالیان ما شاهد معصیت کارها هم هستند . می آیند و می گویند : هیچ نکرده است . برای پیروانشان شاهد می شوند . ائمه شاهد بر خلق هستند . چقدر خوب است شاهد انسان محمد و آل محمد باشند.

مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ساعت ۶:۱۰ ق.ظ توسط فریدون کدخدایی |