a

دیگه از هرچی عربی مربی بود حالم به هم می خورد. با بچه ها جلسه گرفتیم. چقدر عربی شلغور پلغور کنیم. معنی هیچ کدومو هم که نمی فهمیم. تصمیم گرفتیم نمازمونو فارسی بخونیم.

چند روز اولش خیلی کیف می داد. عیبش این بود که باید مخفیانه این کارو انجام می دادیم تا کسی نفهمه. اما از بخت بد، یه روز که داشتم نماز فارسی می خوندم مادرم مچمو گرفت. ور پریده قرآن خدا را چه این جوری می خونی. این نماز یه دفه دیدی به کمرت زد... بحثمون شد شدید. مادرم یه ریز می داد بیرون.

مادرم می گفت باید از آقا بپرسی حکمش چیه.

دیگه هیچ کس جلودار مادرم نبود. چادر سرش کرد و رفت در خونه آقا. آقا هم که سال تا ماه از جاش تکون نمی خورد، به خونه ما آمد و با الفاظ تندی منو زیر بار نصیحت گرفت. این قدر حرف زد و زد که خودش خسته شد. هرچی نصیحت می کرد من هم مصمم تر می شدم. مادرم گاهی چشم غره می رفت و لبش را می گزید ولی فایده نداشت آقا هرچی می گفت، من هم یه چیز دیگه می ذاشتم کف دستش.

آقا مرتب دستش را به هم می مالید و می گفت استغفرالله، مسائل دینی همه تعبدی است آدم تا مبانی دینی را نشناسد که نمی تواند نظر بدهد. هر بچه ای که نباید این حرف ها را بزند.

آقا به مادرم گفت: نرود میخ آهنی در سنگ، اثر لقمه حرام است حاج خانم. این را که گفت به پدرم خیلی بر خورد. آقا در خونه را با اوقات تلخی زد به هم و رفت.

پدر و مادرم که استدلال های من و آقا را شنیده بودند یه کم به فکر فرورفتند و دیدند من هم پر بیراه نمی گم. یه کم آتیش مادر فروکش کرد. اون شب جاتون خالی اذان را هم به فارسی گفتم. پدرم گفت: از یه مجتهد باید بپرسی که حکمش چیه؟

من هم گفتم: هیچ کدومشونو قبول ندارم. این از آقای محل که این جوری حرف می زد، دیگه وای به مجتهدش. هیچ کدومشون اصلا نمی ذارن آدم حرف بزنه. مگه به حرف آدم گوش نمی دن. آقا ما را حروم خورمون کرد و رفت.

آن‏ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وی در میان نهادند. او دستور داد در وقتی معین ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را که تقریبا پانزده نفر بودیم، به محضر مبارک ایشان بردند. در همان لحظه اول، چهره نورانی و خندان وی ما را مجذوب ساخت; آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که با شخصیتی استثنایی رو به رو هستیم. آقا در آغاز دستور پذیرایی از همه ما را صادر فرمود.

سپس به والدین ما فرمود: شما که به فارسی نماز نمی‏خوانید، فعلا تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید.

وقتی آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است‏ شما یکی یکی خودتان را معرفی کنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته‏ای درس می‏خوانید. آنگاه، به تناسب رشته و کلاس ما، پرسش‏های علمی مطرح کرد و از درس‏هایی مانند جبر و مثلثات و فیزیک و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسید که پاسخ اغلب آن‏ها از توان ما بیرون بود. هر کس از عهده پاسخ بر نمی‏آمد، با اظهار لطف وی و پاسخ درست پرسش رو به رو می‏شد. پس از آن که همه ما را خلع سلاح کرد، فرمود: والدین شما نگران شده‏اند که شما نمازتان را به فارسی می‏خوانید، آن‏ها نمی‏دانند من کسانی را می‏شناسم که - نعوذبالله - اصلا نماز نمی‏خوانند. شما جوانان پاک اعتقادی هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت.

من در جوانی می‏خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم; ولی مشکلاتی پیش آمد که نتوانستم . اکنون شما به خواسته دوران جوانی ‏ام جامه عمل پوشانیده ‏اید، آفرین به همت‏ شما. در آن روزگار، نخستین مشکل من ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن را حل کرده‏ اید

اکنون یکی از شما که از دیگران مسلط تر است، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه کرده است. یکی از ما به عادت دانش‏ آموزان دستش را بالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما یک نفر است; زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند بر نمی‏آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه کردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جاری به نام خداوند بخشنده مهربان . حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نکنم ترجمه درست‏ بسم الله چنین باشد. در مورد «بسم‏» ترجمه «به نام‏» عیبی ندارد. اما «الله‏» قابل ترجمه نیست; زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمی‏توان ترجمه کرد; مثلا اگر اسم کسی «حسن‏» باشد، نمی‏توان به آن گفت «زیبا» . ترجمه «حسن‏» زیبااست; اما اگر به آقای حسن بگوییم آقای زیبا، خوشش نمی‏آید. کلمه الله اسم خاصی است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می‏کنند. نمی‏توان «الله‏» را ترجمه کرد، باید همان را به کار برد . خوب «رحمن‏» را چگونه ترجمه کرده ‏اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده . حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست، ولی کامل نیست; زیرا «رحمن‏» یکی از صفات خدا است که شمول رحمت و بخشندگی او را می‏رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست; «رحمن‏» یعنی خدایی که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم می‏کند و همه را در کنف لطف و بخشندگی خود قرار می‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا می‏فرماید . در هر حال، ترجمه بخشنده برای «رحمن‏» در حد کمال ترجمه نیست . خوب، رحیم را چطور ترجمه کرده‏اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان‏» . حضرت آیت الله ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحیم من بودم - چون نام وی رحیم بود - بدم نمی‏آمد «مهربان‏» ترجمه کنید; اما چون رحیم کلمه‏ای قرآنی و نام پروردگار است، باید درست معنا شود . اگر آن را «بخشاینده‏» ترجمه کرده بودید، راهی به دهی می‏برد; زیرا رحیم یعنی خدایی که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می‏کند . پس آنچه در ترجمه «بسم الله‏» آورده‏ اید، بد نیست; ولی کامل نیست و اشتباهاتی دارد . من هم در دوران جوانی چنین قصدی داشتم; اما به همین مشکلات برخوردم و از خواندن نماز فارسی منصرف شدم . تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم، موضوع خیلی پیچیده ‏تر می‏شود . اما من معتقدم شما اگر باز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسی برندارید; زیرا خواندنش از نخواندن نماز به طور کلی بهتر است .

در این‏جا، همگی شرمنده و منفعل و شکست‏ خورده از وی عذرخواهی کردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نماز به عربی، نمازهای گذشته را اعاده کنیم . ایشان فرمود: من نگفتم به عربی نماز بخوانید، هر طور دلتان می‏خواهد بخوانید . من فقط مشکلات این کار را برای شما شرح دادم .


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت ۱۱:۵۷ ب.ظ توسط فریدون کدخدایی |