a
یکی از روسپیان به دست مردم انقلابی سوزانده شد و جنازهء سوختهء وی در شهر به نمایش گذاشته شداین فعل نه توجیه عقلی دارد نه توجیه شرعی ! مکان عکس پایین مشخص نیست
نمی دانم تیتر این پست را چه باید گذاشت

متن پایین برگرفته از وبلاگ واما بعد .با عنوان. شهری به نام آران و بیدگل ( دور جدید / قسمت سی و سوم ) گرفته شده است که حاکی رویداد زشت وشنیعی است که در شهر ما اتفاق افتاد هرچند تاریخ و عکس ها به ما نشان می دهد فقط تنها در این شهر این مورد نبود بودند شهرهایی دیگری که به انحای مختلف موارد این چنینی اتفاق افتاد
آن روزها به علت کمی سن، زیاد بیرون خانه نمی آمدم و خوشبختانه این رویداد
شنیع را ندیدم ولی واکنش زشت عده معدود از این مردم جو زده را در خانه
شنیدم ودرست یادم هست که زشتی این عمل برای کودکی چون من بسیار آشکار بود البته
قتل چون درقانون مجازات اسلامی جرء حدود است وحدود مشمول مرور زمان نمی
شود بر دادستان آران وبیدگل فرض است عاملین این حرکت شنیع ( که فکر کنم
اسامی آنها موجود است ) را توقیف وبا کیفر خواست روانه دادگاه کند هرچند فکر نمی کنم این مورد هیچ وقت عملی شود ..... بگذریم امیدوارم در روز جزا رو سیاه نباشیم
متاسفانه دوربین های معدودی که در دیماه و بهمن ماه 1357 از تظاهرات مردم این شهر عکس می گرفتند و امروز این عکس ها در وبلاگ های بومی منتشر می شود ،از یک حادثه شنیع و فجیعی که در همان روزها توسط همین مردم صورت پذیرفت،عکسی نگرفتند.
به آتش کشیدن جنازه یک مامور دولت که در روزهای پایانی رژیم شاه در یک درگیری غیر سیاسی و فضایی عصبی کشته شده بود ، نه تنها زشت و غیر انسانی بود که نه جنبه انقلابی داشت و نه کمکی به روند پیروزی انقلاب می کرد.
این مامور ساده و بی نام و نشان دستگاه پلیس کاشان که از بیدگل بود،در دوره تظاهرات نه سنگی جلوی پای انقلاب انداخته بود و نه کاری کرده بود که در جایی منجر به تشکیل پرونده و بازخواست و مسائل کیفری شده باشد.
حتی دلایل مرگش و اینکه در کجا و چگونه به قتل رسید برای کسی معلوم نشد .
بدشانسی دیگر او این بود که این اتفاق درروزهایی بوقوع پیوست که رژیم شاه درحال فرو پاشی بود و کسی نمی دانست موضوع را از چه طریقی پی گیری کند.
درهمین حال جنازه ای که می توانست بی سرو صدا به خاک سپرده شود و تلخی و شومی حادثه بعدی برای یک عمر در دل خانواده و فامیل وابسته اسباب پریشانی روحی نگردد ،در حرکتی ناباورانه از دست صاحبان آن ربوده شد و با وحشی صفتی جنون زده ای روبروی صحن شاهزاده هادی به آتش کشیده شد و بعد به ترک موتور بسته شد و در خیابان های آران و بیدگل روی زمین کشیده شد.
من شاهد تمام این ماجرای نکبت بار بودم و از خود می پرسیدم عاملین این رفتار بد یُمن و بد عاقیت از چه کسی دارند انتقام می گیرند؟
لذّتی که از به آتش کشیدن یک جنازه به آنها دست می دهد به کدامین عقده های فرو خورده تاریخی و فرهنگی و خانوادگی آنها بر می گردد ؟ آنها از انقلاب چه درکی دارند ؟ یک مامور دون پایه دولت در کجا به آنها هیزم تری فروحته است که آنها تا مرز دیوانگی به پیش رفته اند و قهقه ی مستانه اشان با دیدن شعله های آتشی که از روی جنازه یک انسان به هوا بلند می شود ، در شکل گیری حکومتی که قرار است تا چند روز دیگر برپا شود ، چه فرهنگ و ایده و مرامی را جای خواهد داد.