«چرا امام حسین را خلاصهاش میکنید توی شش ماه، چرا حبسش میکنید توی شش ماه زندگیاش، به خود خدا گزارشی که از آن شش ماه میدهند
گزارش صحیح نیست، ولله العطیم گزارش صحیح نیست. امام حسین زبانش مو درآورد
به این جامعهای که در برابرش ایستاد از همان دمی که از مدینه حرکت کرد
مگر نمیگویند خواند«فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یَتَرَقَّب» (پس با حالت
بیم و ترس از شهر خارج شد.)
یعنی از دست حکومت فرار کرد. نه اینکه
قیام کرد برای اینکه علیه یزید بجنگد. میخواست حفط امنیت خود و خاندانش را
بکند. وقتی که میخواست حرکت کند، وقتی محمد حنیفه به پیش او میآید
همان وصیت نامهای که انقدر بهش اصرار میکنند توی وصیت نامه اینه:
«أنّى لم أخرج أشراً و لا یطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انّما خرجت
ُلطلب الاصلاح فى أمّة جدى أرید أن آمر بالمعرفو و أنهى عن المنکر و أسیر
بسیرة جدّى و أبى على بن أبى طالب»
تا اینجاش را میگویند، بقیهاش رو نمیگویند. خب آن دنباله هم جز همین هست:
«فمن قبلنى بقبول الحقّ فالله أولى بالحقّ و من ردّ على هذا أصبر حتّى یقضى الله بینى و بین القوم و هو خیرالحاکمین»
من کارم امر به معروف و نهی از منکر به مردم میگویم اگر مردم پذیرفتند
صبر میکنم نه اینکه شمشیر میکشم. [ادامه میدهد]منم که دارم خارج میشم.
(محمد حنفیه)میگوید خب چرا از مدینه خارج میشی؟ اینجا مسقط راس توست،
اینجا قبر پدر توست، اینجا وطن توست. (امام حسین)میگوید من به اراده خودم
خارج نمیشوم این قوم قصد جان من را کردند.
«انی اقصد مکة، فإن کانت
بیامن، اقمت بها دائم» من دارم میروم به مکه. امام حسین چه جوری حرف بزند
که من و شما بفهمیم. اگر امنیت داشتم در مکه همیشه میمانم در مکه خبر
میدهند که میخواهند ترورت کنند و میخواهند حریم خدا را بشکنند. میگوید
جان من ارزش این را ندارد که حریم خدا شکسته بشود. من از مکه خارج میشوم.
در این فاصله کوفیان نامه نوشتند که اگر تو بیای اینجا ما امنیت تو را حفظ
میکنیم، ضمنا شاید توانستیم و حاکم قرارت بدهیم. امام حسین برای حکومت
نمیرفت. برای این میرفت که اگر بشود و آنجا امنیت داشته باشد امر به
معروف و نهی از منکر بکند. وقتی میخواهد خارج بشود ابن عباس میگوید چرا
از اینجا میروی میگوید اینها دارند این کارها را میکنند میخواهند خون
من را اینجا بریزند، به خاطر من حریم امن خدا را که گفته اینحا محل امن
هست را بشکنند. من خارج میشوم از اینجا بیرون میروم . میگوید خب کجا
میروی؟ (امام حسین) میگوید میروم در این رملها در این درهها: «لحقت
بالشعاب و الرمال، حتی انظر ما یکون.» تا ببینم چه اتفاقی میافتد.
در
مصاف با سپاه حر دو بار سخنرانی میکند: وقت نماز ظهر وقت نماز عصر.
میگوید اگر نمیخواهید ولم کنید بروم یک جای امنی تو این عالم، تو این
زمین خدا پیدا کنم. از این مملکت خارج بشوم. میروم یک جایی که امنیت داشته
باشم اما دست از امر به معروف و نهی از منکر هم بر نمیدارم.
همه
خیال میکنند امر به معروف و نهی از منکر کردن یعنی شمشیر کشیدن یعنی
جنگیدن یعنی خون ریختن. امام مجتبی به خاطر خون نریختن بین مسلمانها
همان حکومتی که انقدر شیعه میگوید جز ذاتیات امامت است را واگذار میکند
به کثیفترین فرد خلقت در آن زمان؛ معاویه ابن ابی سفیان. برای حفظ دماء
مسلمین.
فکر میکنید امام حسین غیر از اونه. غیر از اون سناریو را میخواهد عمل کند. آخر ما راجع به اینها چه میگوییم؟
امروز با این تفکر رایجی که هست را چه جوابی داریم بدهیم که از اولی که از
مدینه خارج شد به جنگ یزید رفت؟ خب اگر این هست جواب امام حسین را شما به
جای آن سپاه یزید بدهید. وقتی میگوید جلوی سپاه یزید ایستاد روز عاشورا
اولین سخنرانی بلندش این هست. آنجایی که گفت مگه شما نامه ننوشتید، مگر شما
دعوت نکردید، آخرش میگوید
«و کنتم لمقدمی کارهین» اگر شما از آمدن
من ناراحتید. «فدعونی انصرف الی مامنی من الارض» رهایم کنید که بروم یک
جای امنی در این زمین خدا بتوانم پیدا کنم.
یک نفر میتواند انکار کند
که اینها را نگفته؟ اگر گفته چطوری میشود با آن سناریویی که شما برایش
چیدهاید هماهنگش کرد؟ خیال میکنند اگر اما حسین به یک جای امنی میرفت
وظیفه شرعی خودش را ترک میکرد. امام مجتبی وقتی حکومت را واگذار کرد مگر
وظیفه اسلامیاش را انجام نداد؟ شما معتقدید او از وظیفهاش تخطی کرد؟ حاضر
هستید همچین تهمتی بزنید؟ اگر نه قبول کنید که سید الشهدا هم میتوانست
همین باشد.
برچسبها:
فریدون کدخدایی
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت ۹:۵۳ ق.ظ توسط فریدون کدخدایی
|