a
 

دیشب در حالی که چراغ ها خاموش و مداح داشت نعره می کشید و به هزار رنگ و نوا می خواند از بندری تا عربی و .......ناگهان زار زار گریه کردن نوزادی در پشت بلند گو نظر همه راجلب کرد .

..........................

مداح بی رحم بچه چند ماهه ای را بغل کرده بود و در ان تاریکی بغل گوش این بچه نعره می کشید و می خواند با این بلند گوهای عجیب و پر سر وصدا طفل معصوم در بغلش بال بال می زد و از تر س و وحشت ضجه میزد و فریاد از ترس و از صدای نتراشیده و نخراشیده مداح به خدا بدنم از این همه بی رحمی ودر حق این کودک می لرزید .اخه برای چند قطره اشکی که با این ترفند ها از مردم بگیرند چه قیمتی می خواهند .


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان ۱۳۹۴ساعت ۱۲:۳ ق.ظ توسط فریدون کدخدایی |