a
 

 
 
در پنجشنبه ۵ تیرماه ۱۳۴۸هنگام اذان ظهر بدنیا آمدم این را همه افراد خانواده ام می گویند که فریدون موقع اذان ظهر در اتاق کناری به دنیا امد اتاق کناری نام یکی از اتاق های خانه قدیمی مان در محله وشادآران است خانه ای که خیلی دوستش داشتم در همه خواب هایم خانه قدیمی جای دارد واز خانه جدیدمان هیچ خبری نیست من آفتاب بعد از ظهرتابستان روی چینه های خشتی را عجیب دوست دارم و ان خانه این دوست داشتن را هر بعد از ظهر به من هدیه می داد از آن۵  تیر  چهل وهفت سال می گذرد (الان بعد از ۴۷ سال موقع اذان ظهر است)  ومن دارم از جوانی ام فاصله می گیرم.
ان قابله ی کیف چرمی به دست وقتی از پله های دالان خانه بیرون می رفت شاید در این فکر بود که این پسر هم آمد وچندین صفحه این زندگی را خط خطی می کند ومی رود می گویند در لحظه مرگ انسان خود را در دالانی می بیند که با سرعت زیادی به سوی نور خیره کننده ایی سقوط می کند.
ان قابله وقتی کوبه قسمت چپ در چوپی خانمان را در آن ظهر تف کرده تابستان به صدا درآورد که با طنین صدای اذان از ماذن های آران عجین شده بود در این فکر بود  شاید وقتی دیگر ناگهان بانگ برآید که خواجه مرد

اگر روزی می آیم به فکر روزی باشیم که خواهیم رفت و مطمن هستیم که آن فرشته نیکو سیرت روزی کوبه در خانمان را خواهد زد چرا که مرگها متولد می شوند


برچسب‌ها: فریدون کدخدایی
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۹۵ساعت ۲:۱۰ ق.ظ توسط فریدون کدخدایی |